بازگشت به سوم تیر

وقتی نزدیک به ۱۲ ساعت سرت توی کتاب باشد و فقط بخوانی و حرف نزنی ممکن است بعد از مدتی حرف زدن فراموشت شود. بد دردی است اگر نتوانی حرف بزنی. میخواهی اما نمی‌توانی. یکی دو ماهی که در کتابخانه مشغول مطالعه هستم و چند ماهی هم خواهم بود، باید راه حلی برای این درد مزمن پیدا می‌کردم. گه گاه دوستانی می آیند و می‌روند و چند جمله‌ای رد و بدل می‌شود اما افاقه نمی‌کند. با پنج شش نفر از دوستان این مشکل را مطرح کردم و آنها هم تایید کردند و قرار شد دنبال راه چاره‌ای باشیم. تا اینکه پیشنهاد بحث‌های نیم ساعتی بعد از نهار را ارائه کردم و همه موافقت کردند. حالا لازم بود موضوعی برای بحث مطرح شود. چند روز اول را به بحث پیرامون ادامه تحصیل و موانع پیشرفت و حتی تحصیل در خارج از ایران پرداختیم و به نتایج خوبی هم رسیدیم. موضوع دوم موضوع داغ ازدواج بود! و الاحق تمامی دوستان در بحث و گفتگو پیرامون این بحث کم نیاورده که هیچ از جان هم مایه می‌گذاشتند! آن موضوع هم نتایج جالبی داشت. مخصوصاً که من چند مبحث  کاربردی را مطرح کردم و گفتگو شیرین‌تر شد. تا اینجا همه چیز خوب پیش رفته بود که چندی از موانع ازدواج جوانان (درآمد،شغل،مسکن و …) مطرح شد. از این به بعد بود که هر بحثی  در آخر به سیاست‌های مالی و اقتصادی دولت ختم می‌شد. حالا دیگر موضوع اصلی تبدیل شده بود به انتقاد از عملکرد دولت‌های ایران بخصوص دولت کنونی! دولت نهم، دولت عدالت و مهرورزی!

ما در طی نزدیک به یکماه که از آغاز این بحث می‌گذرد به نتایج جالبی (و تاسف‌بار) در مورد دولت نهم رسیدیم. در این نوشته قصد ندارم موضوع را باز کنم. فقط به این نکته اشاره ‌می‌کنم که دوستان هر چه بحث کردند و جستند به یک نام رسیدند و آن نام چیزی نبود جز “دکتر محمود احمدی نژاد” رئیس جمهور محبوب قلبها.

اخیراً یکی از مباحثه‌گران که روانشناسی هم خوانده بود، پیرامون روح و روان این شخصیت دوست داشتنی چیزهایی گفت که اعصابمان داغان شد! روانکاوی شخصیتی چون احمدی نژاد کار سختی نیست اما بسط و ربط آن به سیاست‌های دولتش و عینیتی که در (نا) کارآمدی آن نمایان می‌شود و تصویری از آینده‌ی پیش رو، حرفی برای گفتن نمی‌گذارد!

امروز در بین دوستان سوالی مطرح کردم و آن اینکه “اگر امروز به سوم تیر برگردیم، چه کسی را انتخاب خواهیم کرد؟” این سوال از آن بابت مهم است که ببینیم شعور سیاسی ملت ایران هنوز هم بر شکم و زیرشکم می‌چرخد؟! یا در این دو سال و اندی کسی چیزی فهمیده است!؟

پی نوشت: به نظر شما رئیس جمهور محبوب ایران، دنیا را اینگونه می‌بیند؟!

دسته هااجتماعی, سیاسی برچسب ها:,
  1. ۲۸ مرداد ۱۳۸۶ در ۱۸:۴۹ | #1

    نییدونم موقع انتخاب خاتمی هم کلی امید داشتیم ولی هیچی بعضی وقتا فکر میکنم هیچ کدوم فرقی نمی کنن

  2. ۲۸ مرداد ۱۳۸۶ در ۲۰:۰۹ | #2

    دوست عزیز پاسخ این سوال خیلی ساده هست و در دور بعدی انتخابات که رئیس جمهور مجددا انتخاب شد خواهی دید که مردم ما خارق العاده هستند و کارهایی محیر العقولی انجام میدهند !!! نگران نباش اما راه کار بسیار جالبی را انتخاب کردی … ای ول مهندس

  3. ۲۹ مرداد ۱۳۸۶ در ۰۶:۴۳ | #3

    سلام عاشق کرانچی ! اجازه هست لینکتو بذارم ؟

  4. ۳۰ مرداد ۱۳۸۶ در ۰۵:۵۷ | #4

    قابلی نداشت رفیق …………………. باعثه افتخارمون بود لینکتون کنیم ……… به امید دیدار .
    چشمانش آشنای دیریدنهی چشمانم بود … یا حق .

  5. ۳۰ مرداد ۱۳۸۶ در ۰۸:۱۲ | #5

    درود بر شما
    من جسارت کردم و لینک شمارو گذاشتم
    اگه مخالفتی دارید اعلام کنید
    ممنونم

  6. ۳۰ مرداد ۱۳۸۶ در ۱۵:۰۲ | #6

    من با امیر ارسلان موافقم. این ملت غیور همیشه کارهای اعجاب انگیزی کرده!
    به نطر من لیاقت همچین مردمی، همچین رئیس جمهوریه!

  7. ۳۰ مرداد ۱۳۸۶ در ۱۶:۴۷ | #7

    هیچی فقط داشتم آرشیومو نگاه میکردم یاد این جنجال افتادم خواستم یاداوری کنم
    “البته یه سوسک یه سوسک موزی هم دیشب شکار کردم به یه روش جدیدجدید “

  8. ۳۰ مرداد ۱۳۸۶ در ۱۸:۲۹ | #8

    لینک شدی رفیق ! تو هم ما را مفتخر کن !!

  9. ۲ شهریور ۱۳۸۶ در ۰۸:۲۸ | #9

    سلام ممنون که به وب من سر زدید.مطالبتون خیلی جالبه ولی چرا کوله پشتی؟

  10. ۲ شهریور ۱۳۸۶ در ۱۲:۵۹ | #10

    سلام حتماً به وبلاگ من سر بزن لطفاً
    http://soboone.wordpress.com

  11. ۲ شهریور ۱۳۸۶ در ۱۵:۰۷ | #11

    کجایی؟

  12. ۲ شهریور ۱۳۸۶ در ۱۵:۰۹ | #12

    @ نازنین: اینجا هستم. در خدمتم!

  13. ۲ شهریور ۱۳۸۶ در ۱۵:۱۸ | #13

    محسن عزیز سلام

    ممنون هستم از تو که قابل دانستی من را و به من لینک دائم دادی. صاحب اجازه‌ هستید قربان. مایه افتخار من است که در صفحه شما باشم. متقابلا لینک شما را هم اضافه کردم.

    اما در مورد این پست شما:

    اول)‌ خیلی خوشحالم که با دوستان‌تان به بحث و گفتگو می‌پردازید. امیدوارم بتوانید در مورد موضوعات متنوعی صحبت کنید. بعد از ناهار اگر نیم ساعت هم غذای «تفکر» را بدهیم، آنوقت «تفکر»مان هم سیر می‌گردد. خوش به حال‌تان.

    ب) متاسفانه در کشور ما بحث را از «یوزپلنگ‌ شناسی» هم که شروع کنی آخرش به «اینا» و «بابا اینا گند زدند به مملکت» و از این دست می‌رسد! خود من هم در وبلاگم دچار این ویروس شده‌ام. ای‌کاش می‌شد مباحث به جای دیگر ختم شوند ولی خوب، ایران است دیگر.

    ج) خیر قربان، این جناب دنیا را آنگونه نمی‌بیند که تصویر فرموده‌اید. ایشان دنیای واقع را اصولا نمی‌بیند. طفلک در دنیای مجازی خودش غوطه‌ور است.

    باتشکر و تقدیم احترام
    ققنوس

  14. ۳ شهریور ۱۳۸۶ در ۱۸:۱۶ | #14

    ممنون آقا محسن ،منظورم این بود که چرا کوله پشتی؟ چرا این اسمو انتخاب کردید؟

  15. ۳ شهریور ۱۳۸۶ در ۱۸:۳۶ | #15

    @ نازنین: کوله پشتی اسمی هست که دوستش دارم. ازش خاطره دارم. البته هیچ ارتباطی بین این کوله پشتی و کوله پشتی شبکه ۳ وجود نداره! کوله پشتی رو دوست دارم، چون همه ما یه کوله داریم پر از چیزهای خوب و بد و همیشه پشتمون هست. شاید بشه گفت یه خود دیگر.

  16. نازنین
    ۴ شهریور ۱۳۸۶ در ۰۵:۴۴ | #16

    امیدوارم کوله پشتیت همیشه پر از داشته های مثبت باشه

  17. سوگند
    ۶ شهریور ۱۳۸۶ در ۱۹:۴۷ | #17

    انتقاد باید سازنده باشد نه مخرب بهتره به جای اینکه همیشه ناله کنیمو متلک بگیم
    مسیری رو پیش بگیریم که در نهایتش وحدت ملیمون به خطر نیفته و کارمون به جایی
    نرسه که به اسم حقوق بشر به سرنوشت عراق مبتلا بشیم.

  1. بدون بازتاب