خاکستر
۱۰ آبان ۱۳۸۶
۱۰ دیدگاه
شبی را پر کن از بوسه ها ساغرم
به نرمی بیا همچو جان در برم
تنم را بسوزان در آغوش خویشتن
که فردا نیابند خاکسترم
*ف.مشیری
شبی را پر کن از بوسه ها ساغرم
به نرمی بیا همچو جان در برم
تنم را بسوزان در آغوش خویشتن
که فردا نیابند خاکسترم
*ف.مشیری
بالاخره بعد از حدود 2 ماه از دوره آموزشی سربازی برگشتم. دوران سختی نبود. بیشترین مشکلمون با برودت هوا بود که یه جوری تحمل کردیم. خوشبختانه تو شهر خودمون تقسیم شدم و اینجوری میتونم بعد از ظهرها به کار و زندگیم برسم. در مورد این دو ماه پست مفصلی مینویسم. فعلاً متوجه شدم این مدت اتفاقات زیادی افتاده. مثلاً جیمیل فیلتره!! و من الان فاصله زیادی با شاخ درآوردن ندارم! و ...