بایگانی

بایگانی اکتبر

سکوت

نگاشته شده به تاریخ ۱۲ مهر ۱۳۸۷ در موضوع روزانه | ۱۴ دیدگاه

یادت هست
قول گرفتی هیچگاه سکوت نکنم؟
من به حرمت ما
از آن پس در برابرت سکوت نکردم
اما تو خود الهه سکوت بودی
چه آن زمان که چشمانت را داشتم
که با من به گفتگو بنشینند
و چه اکنون که چشمانت هم سکوت کرده اند
سکوتی تلخ و سنگین
که فریاد می زند:
چراغهای رابطه تاریکند!

‌برچسب‌ها: 

علی کوچیکه

نگاشته شده به تاریخ ۳ مهر ۱۳۸۷ در موضوع اجتماعی, موسیقی | ۷ دیدگاه

بدون مقدمه، علاقه زیادی به دکلمه ها و شعر خوانی های صوتی دارم. دو تا از چیزهایی که خیلی زیاد گوش میدم، شعرهای فروغ فرخزاد با صدای خودش و همینطور شعر خوانی های زنده یاد خسرو شکیبایی که از افراد مختلفی خوانده، هست. یکی از زیباترین این شعر خوانی ها شعر علی کوچیکه فروغ هست که خسرو شکیبایی اونو بسیار زیبا و شنیدی خوانده. طوری که به جرات میگم یک احساس شاد و پاکی و سبکی به آدم دست میده وقتی این اصوات و اشعار زیبا رو می شنوه. علی کوچیکه شاید به ظاهر شعری سطحی و بچه گانه بیاد اما حاوی معانی و مفاهیم خیلی عمیق و قابل توجه هست. توصیه میکنم برای یکبار هم که شده این شعر رو گوش کنید و اگر لذت بردید دوباره گوش کنید و دوباره و …

علی کوچیکه
علی بونه گیر
نصف شب از خواب پرید
چشماشو هی مالید با دس
سه چار تا خمیازه کشید
پا شد نشس
چی دیده بود ؟
چی دیده بود ؟
خواب یه ماهی دیده بود
….
آب یهو بالا اومد و هلفی کرد و تو کشید
انگار که آب جفتشو جست و تو خودش فرو کشید
دایره های نقره ای
توی خودشون
چرخیدن و چرخیدن و خسته شدن
موجا کشاله کردن و از سر نو
به زنجیرای ته حوض بسته شدن
قل قل قل تالاپ تالاپ
قل قل قل تالاپ تالاپ
چرخ می زدن رو سطح آب
تو تاریکی چن تا حباب
علی کجاس ؟
تو باغچه
چی میچینه ؟
آلوچه
آلوچه باغ بالا
جرات داری ؟ بسم الله

پخش و دانلود

‌برچسب‌ها: