کابوسی به نام لاست و عالمان دینی!

نگاشته شده به تاریخ ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۹ در موضوع اجتماعی, فیلم, مذهب | ۱ دیدگاه

این روزها اکثر دوست داران سریال های زیرزمینی!‌ بشدت مشغول دنبال کردن و در واقع بدرقه سریال محبوب لاست (LOST) هستند. لاست محصول آمریکا که ساخت و پخش آن از ۲۰۰۴ آغاز شده و دیگر به انتهای راه خود رسیده است. سریالی با داستانی عجیب و سوال بر انگیز که بیننده را مجذوب خوب می کند. استفاده از لوکیشن فیلم برداری جزیره ای در هاوایی و مناظر زیبا و دل انگیز و سوالاتی که از اتفاقات مختلف بر مسافران پرواز ۸۱۵ اوشیانیک روی داد در قسمت های نخست این سریال در ذهن بیننده نقش بست و باعث شد سینماگران، تحلیل گران، مفسران، اندیشمندان و منتقدان (غیر ایرانی) در هر پست و منصبی و هر عقیده و مسلکی توجه خود را بر آن معطوف کنند و حتی سیر داستانی سریال را رصد کنند. لاست در چشم یک بیننده عادی داستانی جذاب و هیجان انگیز و شاید بهت آور باشد که فقط دقایقی سرگرمش کند و خیلی سطحی از کنار آن رد شود. اما قشر فرهنگی و بقولی تحصیل کرده دنیا نمی توانند بسادگی از کنار سوالات و شبهات و القائات مطرح شده از سوی کاراکترهایی که کاملاْ حساب شده و کارشناسی شده حرف می زنند و رفتار می کنند، عبور کنند.

لاست داستانی است از چالش دیرینه انسانها با درک و فهم خود از راز های خلقت و جهان بینی که بدان رسیده اند یا سوق داده شده اند. بیننده ریزبین و نه سطحی نگر در این داستان با سوالات بسیاری برخورد خواهد کرد. سوالاتی نه از جنس اینکه شماره های ۴ ۸ ۱۵ ۱۶ ۲۳ ۴۲ چیست و … که البته یافتن پاسخ برای آنها خالی از لذت نیست! بلکه سوالاتی از این دست که فلسفه خلقت انسان چه بوده؟ خیر و شر و جنگ این دو. آدم و حوا و فرزندانش. جبر و اختیار و حدود آن. آغاز و پایان دنیا. قبل و بعد دنیا. مرگ و زندگی. جاودانگی. نقش رهبری و اطلاعت پذیری و هزاران سوال در این حیطه که به نوعی از کودکی با آنها درگیر بوده است. خوشبختانه سازندگان سریال در پی مخفی کاری نبوده اند و عقاید و اندیشه های خود را به روشن ترین شیوه به بیننده انتقال داده اند. نمونه بارز آن نام گذاری کاراکتر های اصلی سریال همنام با اندیشمندان و فلاسفه غرب چون جان لاک، دیوید هیوم، دنیل فارادی و … بوده است. این روشن سازی و در لفافه و ثقیل نبودن متن داستان بیننده را به دو سمت متمایل می‌کند. نخست اینکه وی با مجذوب شدن در زرق و برق لوکیشن ها و کاراکترها و سوالات معمایی بطور ناخودآگاه اندیشه ها و افکار تزریق شده در داستان را در ذهن خود حک شده خواهد یافت و مدتی بعد با فلش بک (برگشت) به موضوعات داستان آنرا به زندگی و عقاید خود تعمیم خواهد داد. دوم اینکه بیننده از قبل دارای خط جهان بینی مشخصی بوده که بنا بر اقتضای تربیتی هر کیش و مسلکی آنرا فرا گرفته (جدا از اینکه چقدر بر آن عقیده ایمان داشته. به عنوان مثال در نظام تربیتی ایران هر کس مجبور به گذراندن چندین واحد مباحث بینش اسلامی است که شامل جهان بینی ها و فلسفه اسلامی است) حال این فرد در صورتی که یک انسان عادی و نه اندیشمند و فیلسوف و عالمی باشد که در این زمینه تخصص دارد با برخورد به سیر داستان و عقاید تبیین شده آن به سؤالات و شبهات زیادی برخورد خواهد کرد که شاید بتواند اندکی از آنان را پاسخ دهد اما طبیعتا نخواهد توانست آراء اندیشمندان غربی را به چالش کشاند! در این صورت یک ذهن پر سوال و شکاک و تشنه تفسیر صحیح و منطقی مطابق با آموزه های قبلی وجود دارد. حال سؤال اصلی اینجاست!چه کسی به این شبهات و سؤالات پاسخ خواهد گفت؟!

مضحک است که بگوییم چون کسی قادر به پاسخ گویی نیست پس باید جلوی انتشار آن گرفته شود. تا چه زمانی از پاسخ گویی فرار خواهیم کرد؟ عالمان و اندیشمندان علوم دینی و بخصوص فارغ‌التحصیلان حوزوی که داعیه کسب علم از چشمه علوم اسلامی را دارند و بر سر دانشگاهیان و علوم انسانی آغشته به غرب آنان می‌کوبند، تا کی نماینده مجلس و رئیس فلان مجمع و شورای شهر و خبرگان و نخبگان و از این دست مناصب دولتی و غیردولتی که در آن خدمتی به خلق در قبال علومی که آموزش دیده اند، نمی‌کنند،خواهند بود؟! وظیفه یک آخوند آیت الله و حجت الاسلام والمسلمین … چه چیزی می‌تواند باشد جز پاسخ‌گویی به جامعه‌ای که دچار سردرگمی و شبهات فراوانی است که هر روز بیش تر از روز گذشته با پیشرفت علوم و تکنولوژی (و بقول واعضان خودشان -و نه عاملان- تهاجم فرهنگی) گریبان‌گیر جامعه جوان ما می‌شود؟! کدام عالم ارجمندی مقداری از آن وقت باارزش و طلای خود! را صرف دیدن این دست فیلم‌ها و سریال ها کرده است و نقدی چند صفحه‌ای بر آن نوشته و سعی در پاک کردن شبهات نموده است؟! حال مقابله به مثل هنری پیش کش که اگر بخواهیم سخنی از صنعت فیلم سازی در ایران بگوییم باید در عزایش گریه کنیم! البته سخن گفتن در باب کسانی که بجای پرداخت به اینگونه مسائل اساسی و شاه راههای تهاجم اندیشه! به دلایل وقوع زلزله و رابطه مستقیم آن با فساد و پیش‌بینی اش می پردازند و همه علوم تجربی را زیر سؤال می‌برند، بیهوده و عبث است! بماند اگر با اینگونه افراد مناظره مضحکی کنیم باید بپرسیم پس دلیل این همه نعمت باران که چند هفته‌ای است کشورمان را فرا گرفته چیست؟! کاهش فساد یا افزایش رکعات نماز شب آنان؟!

ختم کلام اینکه اندیشمندان و عالمان و فلاسفه عصر حاضر ما از فرط مناصب مادی و معنوی حتی حال نقد و نظر کوتاهی پیرامون یک اثر هنری ندارند چگونه می‌خواهند علوم انسانی فعلی غربی  را بومی سازی کرده و تولید علم کنند؟!!

Share
‌برچسب‌ها:      
  1. ۱۵ مهر ۱۳۸۹ در ۱۶:۵۳ | #1

    باسلام.یه سری هم به ما بزنید

دیدگاه ها مسدود است.