قاعدین زمان؛ هستها و نیستها
این نوشته را ۴ سال پیش در وبلاگ سابقم نوشته بودم که با توجه به حذف شدن مطالب از وبلاگ و اقتضای زمانی و بحث های امروزی که دوباره بر گرد حجتیه و نئوحجتیه! ها می گردد مجددا منتشر می کنم. توضیح اینکه قصدم واکاوی انجمن حجتیه بوده و به نئوحجتیه ها در این یادداشت پرداخته نشده است.

۱) بعد از سال ۱۳۲۰ فرقهی بهائیت بشدت در حال نفوذ و گسترش در قلب ایران بود. این نفوذ چنان شدت داشت که روحانیون و فقهای آن دوران به سمت خنثیسازی و مقابله با این جریان برآمدند. از این رو انجمن ضدبهائیت به مرور قبل از کودتای ۲۸ مرداد در سال ۱۳۳۱ و توسط شیخ محمود ذاکرزاده تولایی مشهور به حلبی تاسیس شد. مقصود حلبی از تاسیس انجمن فقط تربیت افرادی بود که در آینده کمک و یاور امام زمان باشند و همهی تلاش وی گسترش صحیح و تعلیم درست دین اسلام و انتقال آن از نسل خود به نسلهای بعدی بود. از طرفی چون انجمن از همان ابتدا عضوگیری مینمود در گام نخست میتوانست تقابلی باشد برای جریان فکری بهائیت.
یکی از مهمترین نکات اساسنامهی انجمن این بند بود:
” انجمن به هیچوجه در امور سیاسی مداخله نخواهد داشت و نیز مسئولیت هرنوع دخالتی را که در زمینههای سیاسی از افراد منتسب به انجمن صورت گیرد، بر عهده نخواهد داشت.” (۱)
حقیقت امر این است که این بند صرفاً جهت کسب مجوزهای لازم برای تاسیس قانونی انجمن در رژیم سابق بود. از بندی که در اساسنامه آمده مشخص بود که انجمن نه کاری با رژیم دارد و نه با مخالفانش. چون وظیفه و هدفی جدا از بازیهای سیاسی و حکومتی داشت. نکتهی بعدی که از این بندِ اساسنامه میتوان برداشت کرد طرز فکر سکولار مؤسسان انجمن بود. از آنجایی که صرف فعالیتهای انجمن را جلسات مذهبی و عقیدتی و دینی تشکیل میداد لزومی برآن نبود که مسائل سیاسی و حکومتی وارد بحثها شود تا اختلاف رأی و نظری ایجاد گردد. پس بنا به اصول یک جامعهی سکولار دینی شخص موظف به پرورش و بسط اعتقادات و باورهای دینی خود است. امور حکومتی در نشر و گسترش مذهب نمیتوانند جایگاه ویژهای داشته باشند. هر چند که انجمن از سیاستِ موازنه بهره جست تا توانست به عنوان یک مؤسسهی صرف دینی در رژیم طاغوت فعالیت کند. که این خود نقطهی عطفی بود برای وی، تاریخ دیگر کمتر تشکیلاتِ مذهبی را چنین منسجم و وسیع به خود خواهد دید.
۲) خط مشی فقهی و شرعی انجمن بسیار جالب و قابل تامل است. چون همهی اعضا یک نوع آموزهی دینی داشتند و از یک کانال واحد و سازمانیافته تعلیم میدیدند، از این رو همه پایبند به اصول و فروع دین و مقلّد یکی از مراجع عظام آن زمان بودند. با توجه به اُسّ و اساس انجمن و صرف مذهبی بودن و اعتقاد به منجی، اکثر عالمان و مراجع از فعالیتهای وی گلایه و شکوهای نداشتند. حتی برخی نیز به نیکی از وی پشتیبانی نموده و در ترویج آن برآمده بودند. قبل از انقلاب ۵۷ انجمن علی رغم فعالیتهای مذهبی خود توانست بار دیگر از ساواک مجوز ادامه حیات بگیرد و مشخصاً به این دلیل که با سیاست کاری نداشت و به حکومت تشر نمیزد. تغییر وضعیت انجمن از زمانی شروع گردید که امام خمینی به عنوان مرجع و اینبار رهبرِ انقلاب پا به عرصهی سیاست گذاشت. از آن رو که انجمن به مبارزه و انقلاب چندان دل نبسته بود و امام را یاری نمیکرد و وی را صرفاً در کنار سایر مراجع یکسان میدید ( نه به عنوان ولیفقیه یا یک رهبر حکومت دینی ) و جریاناتی مانند نیمهی شعبان ۵۷ که در اعتراض به جنایات رژیم و به دستور امام، جشن و چراغانی تحریم شده بود، اما انجمن این تحریم را زیرپا گذاشت و جملاتی نظیر:
“مشت بر درفش چه میتواند بکند…چه کسی با آمریکا میتواند طرف بشود… یک خودکاری دستش گرفته یک اعلامیهای نوشته و میخواهد آمریکا را شکست بدهد”(۲)
که منسوب به انجمنیها میباشد و … باعث شد که امام با خط فکری انجمن مشکل اساسی پیدا کند. البته اینها همه ظاهر امر بودند و مشخص بود که اختلافها اساسی و بنیادی است. مانند تعریف از ولایت در دوران غیبت، حکومت دینی، مرجعیت و مبارزه و … که همگی مورد اختلاف بودند…. تا آنکه انقلاب به ثمر نشست.
۳) پس از انقلاب ۵۷ انجمن همچنان بر فعالیت خود ادامه میداد ولی اینبار باید جوابگوی فشارها و انتقادات هم میبود. نکتهای که برخی منتقدان از آن چشم پوشانده اند و در واقع اجحاف نمودهاند حضور وسیع اعضای انجمن هم در پروسهی انقلاب بود و هم در دوران بعد از انقلاب. شواهد و اسنادِ زندهای موجود است از فعالیت انجمنیها در طول انقلاب و بعد از آن حتی در دوران جنگ تحمیلی. اینکه عدهای از منتقدان فقط از دور در مورد فعالیت اعضای انجمن قضاوت سطحی میکنند کاری ناپسند است. بسیار انقلابیونی که انجمنی بودند اما به دلیل اینکه اساسنامهی انجمن هدفی جداگانه داشت از ابراز وجود خودداری کردند. پس دلیل نمیشود چون اساس انجمن غیرانقلابی بوده همهی اعضا خاموش و ساکت نشسته بودند. در دوران جنگ عراق هم همان. آیت الله خامنهای در دوران ریاست جمهوری خود در زمینه انجمن اینگونه گفته است:
“به نظر من در میان افرادی که در انجمن حجتیه هستند عناصری انقلابی، مؤمن، صادق، دلسوز برای انقلاب، مؤمن به امام و ولایت فقیه و در خدمت کشور و جمهوری اسلامی پیدا میشوند. همچنانکه افرادی منفی، بدبین، کجفهم، بی اعتقاد و در حال نق زدن و اعتراض هم پیدا میشود. پس انجمن به یک دایره محدود نمیباشد.”(۳)
واقعیت انکار ناشدنی، نبود محدودیت و کنترل برای ورود اعضا به داخل انجمن بود و همین امر باعث شده بود تا از هر طیف و مسلک و گروهی در انجمن حاضر شود. به نظر میرسد نقطهی ضعف انجمن هم همین نبود نظارت بر اعضا بود. چنانکه بودند افرادی که صرفاً جهت شیوع خرافه و آرای باطل در آن فعالیت داشتند و شاید موفق هم بودند. به هر حال پس از سخنرانی امام خمینی در سال ۶۲ و غیرمستقیم خطاب دادن انجمن، موجبات تعطیلی و لغو فعالیتهای وی فراهم شد.
” یک دسته هم تزشان اینست که بگذارید معصیت زیاد شود تا حضرت صاحب بیاید، حضرت صاحب مگر برای چه میآید؟ حضرت صاحب میآید معصیت را بردارد ما معصیت کنیم که او بیاید؟ این اعوجاجات را برداید، این دسته بندیها را برای خاطر خدا” اگر مسلمید و برای خاطر کشورتان اگر ملی هستید این دسته بندی ها را بردارید. بر خلاف موج ملت حرکت نکنید که دست و پایتان خواهد شکست.”(۴)
طبیعی بود که در پس این خطابه، فعالیت انجمن خواه که وی مورد نظر بوده یا نه، متوقف شود. چون انحلال انجمن با توجه به اساسنامه امکان پذیر نبود پس تعطیلی وی عارض شد.
۴) در نگاه منتقدانه و مغرضانه به انجمن برخی شواهد و اسناد دیده میشود که میتوان از آنها بر علیه وی رأی داد. به عنوان مثال به این نمونهها اشاره دارم:
۱- در یکی از نشریات انجمن مسئولیتهای شیعه در هنگام غیبت چنین تفسیر میشود:
“الف- منتظر بودن و ندیدن امام معصوم از بزرگترین مصیبتهاست. ب- تقلید از مجتهد جامع الشرایط. ج- غمگین بودن بواسطهی مفارقت آن حضرت. د- دعا برای تعجیل فرج وی. ه- گریستن از دوری وی. و- تسلیم و انقیاد برای عجله نکردن در امر امام. ز- صدقه به سلامتی آن حضرت.”(۵)
۲- نشانههای ظهور در دیدگاه انجمن:
” الف- در اثر شیوع گناه و فحشا مردم بدترین خلق خدا روی زمین میشوند و خداوند آنها را به سه بلا دچار میکند: جور سلطان، قحطی زمان و ستم حکام. ب- مردم از هم بیزار و همدیگر را مورد لعن قرار میدهند و به روی هم آب دهان میاندازند و شهادت به کفر یکدیگر میدهند. ج- گرانی، قحطی، زلزلههای پیاپی، قتل و غارت، شیوع گناه و فساد و …”(۶)
با کمی توجه و تحقیق بر هر کسی واضح است که هر دو منظر انجمن کاملاً اصولی، فقهی، دینی و شرعیست. پس نمیتواند مورد اشارهی منتقدان قرار گیرد. مشکل از آنجا ناشی میشود که هم منتقدان به صرف همین دیدگاهها را مورد نقادی قرار میدهند و هم عدهای از انجمنیها، چشم و گوش بستهاند و واقعیات و مقتضیات زمانه را نمیبینند. به حتم بودند و هستند افرادی که هنوز اینچنین دگم و متحجرانه به اصول مینگرند اما آیا این دلیلی میشود برای نقض و ضبط همهی فعالیتها و دیدگاهها و خدمات؟ نام کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران- نوشتهی شهید مطهری- را که میشنوم افسوس میخورم که کاش کتابی هم به مضمون خدمات متقابل اسلام و حجتیه مینوشتند.
۵) اما جدایی خط فکری امام با انجمن از کجا ناشی میشود؟ بیشتر به نظر میرسد اختلاف در تشکیل حکومت اسلامی قبل از ظهور باشد. یکی از احادیثی که انجمن به آن تکیه زده، روایتی از امام صادق (ع) است:
” تا ظهور قائم ما زمانش فرا نرسد خروج نکرده و نخواهد کرد احدی از ما برای دفع ظلم و جور آنها و اقامه حق جز آنکه مبتلای به قتل و شهادت بشود و هر که قیام کرد جز آنکه بر غم و اندوه ما و شیعیان بیفزاید کاری از پیش نبرد.”(۷)
ادلهی محکمتر سخنان خود مؤسس است در این زمینه: “حکومت اسلامی خوب است اما اول یک پیشوا یک معصوم پیدا کنید که اجتماع را با عصمت رهبری کند نه با عدالت/ عادل گاهی اشتباه میکند. خون مردم، مال مردم، عرض مردم، ناموس مردم را نمیتوان به کسی که ممکن است خطا کند. نمیتوان سپرد به هوا و هوس. باید سپرد به امام معصوم”(۸)
در موشکافی این سخن، روایتهای گوناگونی نقل شده چنانچه شهید باهنر میگوید: ” این در مورد قیامهای بداعیه مهدویت است یعنی قیامهایی بنام مهدی قبل از ظهور مهدی”(۹)
و امام خمینی در زمینهی لزوم انقلاب سیاسی میگوید: ” شرع و عقل حکم میکند که نگذاریم وضع حکومتها به همین صورت ضد اسلامی یا غیراسلامی ادامه پیدا کند”(۱۰)
از این روست که با اوصاف گفته شده نبودِ معصوم در دوران غیبت سبب میشود که از تشکیل حکومت اسلامی تحت امر ولی فقیه و جانشین امام معصوم صرف نظر شود. ( به تعبیر انجمن چون رهبر معصوم نداریم ) اما در دیدگاه امام شرط عدالت کفایت میکند تا زمینه ساز ظهور و اجرای احکام الهی در حکومت اسلامی گردد. پس ملاحظه میشود که اختلاف در بنیاد و ریشه بوده نه فقط سطح.
۶) پس از انقلاب انجمن مجبور شد که در زمینهی اعتقادات خود به حکومت اسلامی و ولایت فقیه نرمش نشان داده و در صدد جلب حمایت وی برآید. اما ولایت فقیه مورد تایید انجمن در حقیقت همان ولایت عامه مراجع بود. یعنی اعلم ترین فقها در عین اینکه همه مراجع ولایت دارند ایشان هم ولایت دارد. به عبارت بهتر مشروعیت رهبری فقط از کانال بقیه مراجع است. رهبری و پیروی از آن فقط در محدودهی تبعیت از مراجع و تقلید از آنها محدود شده در حالیکه ولایت فقیه امام خمینی موجب نقض ولایت مراجع میگردد و در موارد اختلاف ارجحتر، ولی فقیه اولیست. ولایت فقیه مورد نظر انجمن بیشتر ناظر بر احکام دینی جامعه است تا حکومت بر آن. چنانکه آیتالله خوئی ولی فقیه را مذکِر میدانست. از اینرو اختیارات هم در این حیطه نقش زیادی ندارند.
۷) مشخص است که تشکیلاتی با چنین بنیه و نهادی نیاز به سرمایهگذاری عظیم و بازی دارد و آن بدون حضور سرمایه داران و تجار بزرگ ناممکن مینمود. عمادالدین باقی در کتاب “در شناخت حزب قاعدین زمان” مدعیست که بعضاً سرمایهدارانی که خارج از چارچوب اسلامی و دینی به جمعآوری ثروت مشغول بودند پایههای اقتصادی انجمن را میگرداندند. از اینرو بیشتر اعضا و انجمنیها از طبقهی مرفه بودند و کوخ نشینان در این میان سهمی نداشتند. هر چند که این ادعا بیشتر جوسازیست تا اعلام حقیقت ولی اسنادی حمل بر اینکه بازاریان و تجار با پرداخت وجوهات شرعی خود بر آن بودند که آخرتشان را تضمین کنند، موجود است.(۱۱)
امروز اما جریان به گونهای دیگر است. بعد از تعطیلی انجمن بیشتر جلسات و محافل متوقف شد و اعضای انجمن از هم پاشیدند. اما ارتباط در دو طبقه هنوز ادامه داشته و دارد. یکی در طبقهی مؤسسین و بزرگان انجمن و دیگری طبقهی دوستان و آشنایان. طیف میانی و سازماندهی شدهاش دیگر منحل شده و ارتباط جامع و واحدی موجود نیست. امروز انجمن حجتیه بینام و نشان فعالیت سابق خود را ادامه میدهد و باز هم مشغول تربیت نیروست. ولی اینبار متخصص و کارآمدتر، نه فقط برای دوران ظهور بلکه برای همین دوران غیبت! بدین معنی که امروز و بعد از انقلاب فرصتهای خوبی بوجود آمده تا سکان ادارهی کشور در دست انجمنیها باشد و طرز فکرش نهادینه گردد. اما نه این انجمن طرز فکر ۲۷ سال پیش را دارد و نه این حکومت توان مقابله با آن.
بعد از انتخابات نهم و پیروزی احمدی نژاد و با توجه به اینکه دعای- اللهم عجل لولیک الفرج- را همیشه بر لب داشت برخی گمان بر این بردند که وی انجمنیست و از این رو او را به تحجر و دگم بودن و خرافه نسبت دادند. اما واقعیت این است که وی نه انجمنیست و نه انجمنیها از وی دفاع میکنند. نکتهی عطف این ادعا هم این است که الف- اکثر انجمنی ها امروز ناشناخته هستند و دوست هم ندارند که فعلاً چون در عرصهی قدرت نیستند و جمع واحدی ندارند خودنمایی کنند. ب- احمدی نژاد به عنوان رئیسجمهور و اطرافیانش هیچ نفی و سودی از معرفی خود به عنوان حجتی نمیبرند. ج- آشنایان و نزدیکان وی در دولت که بروی کار آمدند، کسانی نیستند که طرز فکری مشابه انجمن داشته باشند، حداقل شواهد این را نشان میدهد. (شاید که بتوان آنها را نئوحجتیه نامید!)
مَخلص کلام بنده این که یک طرز فکر کلی نسبت به امام زمان و مقابله با بهائیت ایجاد شد. اصل و هدف و قصد مؤسسین خیر بود و فقط اشاعهی فرهنگ مهدویت را شامل میشد بدون اینکه وارد دنیای کثیف سیاست و حکومت شود. نزدیک به سی سال نیروی متخصص و آگاه به مسائل دینی و مذهبی و عالِم تربیت کرد. بسیار انقلابی و شهید تقدیم کشورش کرد، اما هیچگاه آنچنان که باید از وی یاد نشد. هر کسی انجمنی بود خاموش شد و دیگر نتوانست به عِرق مذهبی خود افتخار کند. به نظر من؛ سیر اتفاقات و شواهد مبتنی بر این است که از همان ابتدای مخالفت با ادامهی کار انجمن و بهانه گیریها یک اتفاق نظر واحدی پدید آمده بود که باعث شد انجمن در قبالش سکوت اختیار کند. یک قدرت و یک طیف سیاسی در آن زمان که دوست نداشت حکومت لایههای مختلفی را شامل شود و شاید بهتر بود همه یکرنگ و همصدا با حکومت باشند تا اینکه سنگاندازی کنند.
نکتهی آخر اینکه، مسلماً گذشت زمان و تاریخ پاسخ بعضی شبهات و ناگفتهها را خواهد داد. منتها هیچ خط فکری را نمیتوان منحل کرد یا از بن و ریشه قطع کرد. فقط میتوان مسیر حرکتش را تغییر داد یا از سرعتش کاست و یا به آن شتاب بخشید.
پی نوشت: هدف از ارائهی این یادداشت فقط آگاهی دادن در این زمینه بوده و اظهار نظرها صرفاً جهت پاسخگویی به شبهات و سوالات ایجاد شده در خوانندهی یادداشت است. نویسنده یادداشت نه این خط فکری را تایید و نه آن را رد میکند/
پاورقی:
۱- اساسنامهی انجمن، بند ۹، تبصرهی ۲
۲- در شناخت حزب قاعدین زمان-عمادالدین باقی- ص ۵۸
۳- مقالهای در سایت بازتاب
۴- صحیفهی نور جلد ۱۸ ص ۳۶
۵- در شناخت حزب قاعدین زمان- ص ۱۳۱
۶- همان ص ۱۳۹
۷- سخنرانی شیخ محمود حلبی
۸- ولایت فقیه-امام خمینی- ص ۳۷
۹- همان
۱۰-همان
۱۱- در شناخت حزب قاعدین زمان-ص ۲۵۹
مقاله بسیار مفید و خوبی بود محسن جان. دست مریزاد. اما نکاتی که من به ذهنم میرسه:
۱-این عدم اعتقاد به حکومت در زمان غیبت که نظر اکثریت علمای شیعه بوده و همچنان هم هست. ۲- مشکل اصلی همین به واقع بیاعتنایی به وضع حاضره که حالا ربطی به تشکیل حکومت هم نداره. ۳- از بندهای فوق و مطالعاتی که شخصا داشتم جایی به وضوح نگفتهاند که به فساد کردن برای ظهور امام اعتقاد دارند این حجتیهای ها کاش اگر چیزی هست که چنین حرفی رو بشه ازش نتیجه گرفت منتشر بشه ۴- به گمانم تئوریها تئوریهای چندان خطرناکی نیست(هرچند به درد بخور و کارآمد هم نیست) اما آنچه در عمل واقع شده باعث تنفر عمومی از حجتیهایها شده
@سید موسی
لطف داری سید جان. در مورد قضیه زیاد شدن فساد من هم مثل شما معتقدم که این یک اتهام هست برای انجمن. اونها هیچ وقت بطور رسمی چنین مواضعی نداشتند. شاید یکی از اعضاء چنین حرفی زده باشه که برداشت شخصی اون هست. این برداشت مثل اینه که الان گفته شده چون فساد می کنید زلزله میاد پس اگه فساد نکنید زلزله نمیاد! یا ظاهرن یکی از مراجع معاصر گفته بود من می میرم که دوران غیبت کوتاه بشه و در فرج تسریع بشه!
در مورد حجتیه بگونم چیزی که الان مطرح هست و آدمهایی که ازشون نفرت داشته میشه ربطی به انجمن سابق نداره. اینها یک سری نئو حجتیه ها هستند که فقط داعیه امام زمانی دارند و از قضا دستشون تو کاسه دولت هست. تنها وجه اشتراکشون با انجمن سابق هم همین مهدی بیاشون هست!
خیلی جالب هست که من شنیدم اخیرن مصباح رو به حجتیه گره زدند! در حالیکه اصلن آموزه های مصباح ۱۸۰ درجه با انجمن فرق داره چون اون به فلسفه مقید هست ولی انجمن مخالف فلسفه بود! به هر حال دوران فتنه است و همه چی به هم قاطی شده
مرسی محسن جان