بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘سیاسی’

انتظار؛ آتش‌فشان قهر ملت‌های دربند است!

نگاشته شده به تاریخ ۱۱ بهمن ۱۳۸۹ در موضوع اجتماعی, سیاسی, مذهب | دیدگاه ها مسدود است

«انتظار یک نوید و عامل خوش بینی تاریخی است، عامل توجیه وراثت مبارزه، تسلسل تاریخی، جبر تاریخی، ایمان به عدالت و پیروزی حقیقت و ایمان و نابودی قطعی ستم و ظلم و پلیدی در سرنوشت انسان و ایمان به اینکه تاریخ در زندگی نوع بشر بر روی همین زمین و پیش از مرگ، نه در قیامت و پس از مرگ، به پیروزی ستم دیدگان و نابودی ستمکاران منتهی خواهد شد. منتظر، انسان مسلمان متعهدی است که هر لحظه در انتظار انفجار قطعی نظام‌های ضد انسانی است و همواره خود را برای شرکت در چنین انقلاب جهانی و بدر دومی که با شمشیر علی و زره پیغمبر و به دست فرزند پیغمبر و علی برپا می‌شود، آماده می‌کند. ادامه ی نوشته

‌برچسب‌ها:      

نیمهٔ پرِ لیوانِ وطن پرستی

نگاشته شده به تاریخ ۱۰ دی ۱۳۸۹ در موضوع اجتماعی, سیاسی | دیدگاه ها مسدود است

روی درب دستشویی نوشته بود «مرگ بر ایران» کلی با خودم کلنجار رفتم که چرا یک ایرانی باید این چنین اهانتی به خود و خانواده و کشورش بکند. دو دلیل به ذهنم رسید. یک: سیستم حکومتی و سیاست مداران کشور این دیدگاه را ایجاد می‌کنند. چگونه؟ انسان موجودی است پاک و خوب دوست. خوب‌ها در فطرت پاک انسان همیشه خوب بوده‌اند و مطلوب. ذهن انسان بطور ناخودآگاه بدی‌ها را سریع‌تر و راحت‌تر از خوبی‌ها تشخیص می‌دهد. مثل یک قطره جوهر بر روی کاغذ سفید! ادامه ی نوشته

‌برچسب‌ها:    

قهوه تلخ؛ شیرین به کام ملت، تلخ به کام دولت

نگاشته شده به تاریخ ۱۰ مهر ۱۳۸۹ در موضوع اجتماعی, سیاسی | ۲ دیدگاه

طنز تلخ ژانری است که با درایت و پشتکار کارگردانی چون مهران مدیری وارد فرهنگ نقادی جامعه شده. کارهای مدیری هر کدام در جایگاه خود قابل بحث است. از ساعت خوش گرفته تا مرد هزار چهره و اکنون قهوه‌ی تلخ. هر کدام از مجموعه هایی که گروه مهران مدیری ( به نویسندگی امیرمهدی ژوله و خشایار الوند) تولید کرده اند در ژانر طنز قرار دارند. ساعت خوش در ۱۳۷۳ و در اوج دولت سازندگی بر پایه طنز مطلق که گاهی به هجو می گرایید و کمتر به دردهای جامعه می پرداخت و آن هم نه بخاطر انتقاد که بخاطر سرگرمی و خنده تولید شد، پاورچین در ۱۳۸۱ ساخته شد که طنزی شیرین بود و بی حاشیه و این روند تا ۱۳۸۴ با نقطه چین و جایزه بزرگ ادامه داشت. از این سال به بعد بود که طنز مدیری تلخ تر شد. شب های برره، باغ مظفر و در نهایت مرد هزار چهره که اوج تلخی جامعه را به رخ مسئولان و دست اندر کاسه‌ها، کشید. همانطور که مجموعه هایش در دولت های پیش نیز با انتقاد همراه بود. البته تیم مدیری بی انصاف نبود و بسیاری خرده فرهنگ‌های غلط رایج در جامعه بحران زده‌ی پس از انقلاب را به ملت و مردمش گوشزد کرد.  جسارت در تولید این مجموعه ها مدیری را محبوب کرد و اصرار وی بر ادامه راهش که با مرد دو هزار چهره بر دشمنانش مسجل شد، کار را به جایی رساند که قهوه‌ی تلخ تلویحاً به رئیس دولت نهم و دهم تقدیم شود تا مخاطب اصلی این مجموعه کام تلخ دولت باشد.

ذکاوت بیان، دست گذاشتن بر دردهای جامعه  و در لفافه و مستعار سخن گفتن از شاخصه های طنز است که بخوبی و این‌بار با پرده پوشی کمتری در قهوه‌ی تلخ نمایش داده شده. در همان قسمت های اول تیر خلاص زده می‌شود. جایی که استاد تاریخ (زند کریمی) متوجه حفره‌ی تاریخی پنج ساله‌ای شد که در هیچ کتاب تاریخی ثبت نشده جز پارس نامه! و مبهوت از اینکه مگر در این دوره تاریخی کاری صورت نگرفته که چیزی ثبت نشده است؟! اگر موشکافانه به این موضوع بنگریم متوجه پنج سال ریاست احمدی نژاد (۸۴-۸۹) بر دولت می‌شویم! و اینکه هیچ کار مفیدی صورت نگرفته که در کتاب‌ها ثبت شود و تنها منبع پارس نامه=فارس نیوز است! شاید در برخورد اول این برداشت‌ها در نگاه تنگ نظران توهم آمیز جلوه کند اما واقعیت بیش از این است. عدم پخش مجموعه از رسانه ملی و تکذیب سفارش ساخت این مجموعه از طرف مدیران شبکه ۳ (بر خلاف بازدیدها از پروژه) نشان از تلخی بیش از حدی است که به کام این دولت و مسئولانش تحمیل شده. این تلخی برای همه دولت‌های قبل بوده است اما آنها کاسه‌‍ی انتقاد پذیریشان گودتر بود!

پیشنهادم این است که عینک نقادی خود را بر چشم زده و نگاهی دوباره بر قسمت های اول این مجموعه بیاندازید. آنگاه طنز تلخی را خواهید دید که به کام ملت شیرین و به کام دولت تلخ است!

‌برچسب‌ها:      

یک ربنا گرفتیم هفده ربنا دادیم!

نگاشته شده به تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۸۹ در موضوع اجتماعی, روزانه, سیاسی | ۱ دیدگاه

تابناک به نقل از ایسنا نوشت:
با هدف تنوع بخشی و احترام به ذائقه‌های مختلف، ۱۷ قطعه صوتی ربنا تولید و در شبکه‌های سیما توزیع شد.

بعد وقتی آقایون می فرمایند تحریم ها موجب پیشرفت روز افزون کشور است، مسخره می کنید! خب عزیز من چشم دارید ببینید! اول ربنای استاد شجریان رو تحریم می کنند و بعد ییهو ۱۷ تا ربنای جدید تولید میشه! به این میگن پیشرفت در امورات کشور. به راستی که رئیس دولت درست گفت که آنقدر تحریم کنید که زیرپایتان علف سبز شود یا اینکه آرزوی من است بنزین (ربنای شجریان) تحریم شود! البته اینکه این ۱۷ ربنای تولیدی بتواند جای آن یک ربنا را بگیرد به جهنم مهم نیست!

به امید پیشرفت بعدی!

‌برچسب‌ها:    

قاعدین زمان؛ هست‌ها و نیست‌ها

نگاشته شده به تاریخ ۵ مرداد ۱۳۸۹ در موضوع اجتماعی, سیاسی, مذهب | ۳ دیدگاه

این نوشته را ۴ سال پیش در وبلاگ سابقم نوشته بودم که با توجه به حذف شدن مطالب از وبلاگ و اقتضای زمانی و بحث های امروزی که دوباره بر گرد حجتیه و نئوحجتیه! ها می گردد مجددا منتشر می کنم. توضیح اینکه قصدم واکاوی انجمن حجتیه بوده و به نئوحجتیه ها در این یادداشت پرداخته نشده است.

۱) بعد از سال ۱۳۲۰ فرقه‌ی بهائیت بشدت در حال نفوذ و گسترش در قلب ایران بود. این نفوذ چنان شدت داشت که روحانیون و فقهای آن دوران به سمت خنثی‌سازی و مقابله با این جریان برآمدند. از این رو انجمن ضدبهائیت به مرور قبل از کودتای ۲۸ مرداد در سال ۱۳۳۱ و توسط شیخ محمود ذاکرزاده تولایی مشهور به حلبی تاسیس شد. مقصود حلبی از تاسیس انجمن فقط تربیت افرادی بود که در آینده کمک و یاور امام زمان باشند و همه‌ی تلاش وی گسترش صحیح و تعلیم درست دین اسلام و انتقال آن از نسل خود به نسلهای بعدی بود. از طرفی چون انجمن از همان ابتدا عضوگیری می‌نمود در گام نخست می‌توانست تقابلی باشد برای جریان فکری بهائیت.
یکی از مهمترین نکات اساسنامه‌ی انجمن این بند بود:
” انجمن به هیچ‌وجه در امور سیاسی مداخله نخواهد داشت و نیز مسئولیت هرنوع دخالتی را که در زمینه‌های سیاسی از افراد منتسب به انجمن صورت گیرد، بر عهده نخواهد داشت.” (۱)

حقیقت امر این است که این بند صرفاً جهت کسب مجوزهای لازم برای تاسیس قانونی انجمن در رژیم سابق بود. از بندی که در اساس‌نامه آمده مشخص بود که انجمن نه کاری با رژیم دارد و نه با مخالفانش. چون وظیفه‌ و هدفی جدا از بازی‌های سیاسی و حکومتی داشت. نکته‌ی بعدی که از این بندِ اساس‌نامه می‌توان برداشت کرد طرز فکر سکولار مؤسسان انجمن بود. از آنجایی که صرف فعالیتهای انجمن را جلسات مذهبی و عقیدتی و دینی تشکیل می‌داد لزومی برآن نبود که مسائل سیاسی و حکومتی وارد بحثها شود تا اختلاف رأی و نظری ایجاد گردد. پس بنا به اصول یک جامعه‌ی سکولار دینی شخص موظف به پرورش و بسط اعتقادات و باورهای دینی خود است. امور حکومتی در نشر و گسترش مذهب نمی‌توانند جایگاه ویژه‌ای داشته باشند. هر چند که انجمن از سیاست‌ِ موازنه بهره جست تا توانست به عنوان یک مؤسسه‌ی صرف دینی در رژیم طاغوت فعالیت کند. که این خود نقطه‌ی عطفی بود برای وی، تاریخ دیگر کمتر تشکیلاتِ مذهبی را چنین منسجم و وسیع به خود خواهد دید.

ادامه ی نوشته

‌برچسب‌ها: 

روزمرگی و نسیم بیداری

نگاشته شده به تاریخ ۱ مرداد ۱۳۸۹ در موضوع اجتماعی, سیاسی | دیدگاه ها مسدود است

روزهایم می گذرد گاه به دلمردگی، گاه به خنده های موهوم و اجباری! خدمت می کنم و بالعکس! شکر خدا هم می کنم که حداقل این سلامتی را از ما نگیرد. دیر به دیر به وبلاگ سر می زنم. وقتی حس و حال نوشتن نیست، پیرامون یک موضوع با خودم کلنجار می روم، جمله ها را می سازم و مقدمه، بحث و نتیجه گیری. و همه اینها را در ذهنم انجام می دهم. وقتی حس نوشتن دارم همه آن موضوع ها از ذهنم پاک شده و کلی روزمرگی و خستگی جایش را گرفته. داستان آن حسنی است و مکتب رفتنش! تفریحات سالم هم دارم که اندکی مطالعه است و شاخه سیاسی اش را ماهنامه (گاهنامه!) نسیم بیداری بر عهده گرفته. نشریه جوانی است ولی امیدوار. در این برهوت نشریات دوم خردادی از هیچی بهتر است که حتی بیشتر. در این چند شماره رویکرد تاریخی داشته و فلش بک های زیادی به صد سال گذشته ایران، که برای من ذهن آشفته، مکعب روبیک منظمی را می ماند جهت کمک به نظام مندی افکارم. البته این رویکرد هم بیشتر اجباری است برای فرار از سلاخ های مطبوعاتی که لبه تیغ شان برای اینگونه نشریات تیز و آماده است. فعلن که چند شماره است منتشر می شود و امیدوارم همچنان باشد و همین روند کیفی را ادامه دهد.

‌برچسب‌ها: 

یک سال پیش در چنین روزهایی؛ امید!

نگاشته شده به تاریخ ۱۴ خرداد ۱۳۸۹ در موضوع اجتماعی, سیاسی | ۳ دیدگاه

یک سال پیش در چنین روزهایی بود که طعم زیباترین حس انسانی را چشیدیم. امید! امید همراه با شور و نشاطی که همانندش را حتی در ۸ یا ۴ سال گذشته اش  نیز تجربه نکرده بودیم. سبزی و سرزندگی. عشق و دوستی. صلح و مهربانی. صداقت و انسانیت و هزاران صفت خوب دیگر که در تک تک دل های مردم این سرزمین موج میزد. پیر و جوان. دختر و پسر همه در این امید نقش داشتند. حتی بیم ها هم یارای مقابله با آن را نداشتند. ایمان و اعتقاد به منجی که در سرشت و فطرت همه انسان هاست محرک اصلی این حس امید و نشاط بود. امید به تغییر. امید به تازگی. امید به بازگشت کرامت. امید به فردا…

فارغ از اینکه منادی و مسری این امید که بود و آیا توان هدایت این نیروی حساس و زود رنج! را بدون انحراف از مسیر درست و بدور از جو زدگی و خلف وعده، داشت یا نه، مردم با وی همراه شدند و پیش رفتند تا روز واقعه! تا روزی که آن امید شیرین دوباره به یغما رفت! و دوباره آن صفات زشت و رعب آور و دور از شرف و عقلانیت بر سر این مردم سایه افکند و نور امید کم سو شد. دست کینه سرها را به سقف چسباند و بیرق های سبز را به غارت برد!

اما امید هرگز نمی میرد. شاید کم رنگ شود ولی محو شدن هرگز. تا زمانی که ایمان به ظهور مصلح صالح و حقیقی باشد امید در دل مردمان در رفت و آمد است. تا آن روز باید صبور بود و بردبار.

۱۴ خرداد ۸۹ سخنرانی سیدحسن خمینی را در حرم و حریم پدربزرگش برهم می زنند و او فقط به گفتن این جمله که “هنوز ۲۰ سال از رحلت امام نگذشته است!” بسنده می کند.

* خیلی سعی کردم ننویسم ولی این دل لامصب بدجوری گیره!

‌برچسب‌ها:  

بی برقی و نامه علم به شاه

نگاشته شده به تاریخ ۲ مرداد ۱۳۸۷ در موضوع اجتماعی, سیاسی | ۶ دیدگاه

در کتاب یادداشت های علم جلد ششم که در شماره گذشته هفته نامه شهروند  اشاراتی به آن شده بود چندین نامه از اسد ا… علم خطاب به شاه که به سال های ۵۶-۵۵ بر میگردد به چشم می خورد. فرازهایی از نامه به انتخاب آگاهانه و بجای شهروند بدین صورت است:

- مساله برق مایه الابتلا عموم است. عموم مردم چه در خانه، چه در بیمارستان، چه در آسانسور و چه در ترافیک و حتی نانواخانه ها و در همه حال، گرفتار آنند و غلام واقعه بیم آن دارد که اگر این کار به زمستان بکشد، بالاخره خدای نکرده عواقب ناراحت کننده داشته باشد.

- ممکن است دشمن به خطوط داخلی ما رخنه کرده باشد،‌ یعنی این عدم رضایت بی جهت مردم که دستی دستی تراشده ایم، یعنی نبودن برق… ضرر هنگفت صنایع به علت نبودن برق، خرابی تلفن، نبودن خواربار، بی اعتنایی به درخواست های مردم، مقررات خلق الساعه، گرانی نرخ ها  و غیره و غیره. این را یک گروه دشمن در داخل ما به وجود آورده اند و یا ندانم کاری و بی لیاقتی دولت.

- موضوع تشنگی و گرسنگی را نمی شود مثل سایر کارها ماست مالی کرد، اگر آب نباشد، آن هم در این گرما، آدم می میرد. کار از پایه خراب است. اکنون باز در تهران بی برقی است. می ترسم یک دفعه امور از داخل بگسلد، ولی امیدوارم چنین چیزی پیش نیاید.

وقتی این فرازها را از نامه علم به شاه و وضعیت یکی دو سال مانده به انقلاب را دیدم بسیار شگفت زده شدم از بازگشت تاریخ و از اینکه “کار از پایه خراب است” و اینکه جامعه ایرانی و حکومت های ایرانی همیشه با این مشکلات زیسته اند و انس گرفته اند. از همه جالب تر استدلال علم از آشفتگی و نابسامانی و بی کفایتی اداره امور مملکت است که به “دشمن” نسبت داده می شود. شاید این دشمن همان دشمنی باشد که رئیس جمهور کنونی ایران پس از ۳۰ سال دوباره دست به دامان آن می شود. حال اینکه هم علم و هم رئیس دولت امروز بخوبی می داند “دشمن” طرح شده چیزی نیست جز بی لیاقتی، بی کفایتی و فقدان برنامه و تدبر در اراده امور مملکت! ای کاش رئیس دولت امروز که در اقدامی نمادینه به وزارت نیرو آن هم بصورت سر زده!!! و باز بدون برنامه ریزی!!! می رود و پس از ساعاتی جلسه پشت درهای بسته! در مقابل دوربین قرار می گیرد و با لبخندی ملیح از کمبود برق و نیرو و … سخن میراند و پیام صرفه جویی می دهد! صفحاتی از برگ های تاریخ را می خواند و شاید این ترس را به خود می دید که این عدم رضایت و این ضررهای هنگفت و … تا چه اندازه کاسه صبر مردم را لبریز می کند و در پس این نارضایتی ها چه سرنوشتی را برای انقلاب ۳۰ ساله رقم می زند!

‌برچسب‌ها:  

از شریعتی

نگاشته شده به تاریخ ۲۹ خرداد ۱۳۸۷ در موضوع اجتماعی, سیاسی | ۶ دیدگاه

امروز ۲۹ خردادماه سالگرد شهادت دکتر شریعتی است. راستش قصد نداشتم پستی در این مضمون بنویسم اما وقتی این مطلب را دیدم دلم به درد آمد و به نوعی احساس کردم باید جوابی برای آن بنویسم. آنقدر در باب شریعتی و اندیشه ها و شخصیت اش نوشته اند که نیازی نمی بینم تکرار مکررات نمایم. اصل بحث من در این نوشته بر میگردد به تفکراتی که به نوعی عناد با دکتر را پیش رو گرفته اند و اینکه این تفکرات از کجا ناشی شده است.

پرده نخست: تاریخ مصرف: بر میگردد به اینکه آیا یک تفکر، اعتقاد، نظریه و … تاریخ مصرف دارد یا نه؟ واضح تر اینکه آیا تفکر شریعتی (یا هر متفکر دیگری) برای زمان و برهه و دوره تاریخی مشخص – که در آن می زیسته – قابل ارائه، بحث و اثر گذاری است؟ پاسخ را می توان در تاریخ جست. با نگاهی به تاریخ و تفکرات و نظرات و برهه های خاص می توان فهمید هیچ تفکر و عقیده ای مطلق و همیشگی نیست چرا که تفکر مطلق منجر به تحجر و نیستی می گردد چون زمان هیچگاه نمی ایستد و زمین نیز. تغییرات همیشه وجود دارند. همانطور که زمین تغییر می کند انسان ها، علایق و سلایق، دیدگاهها، نیازها و شرایط همه و همه تغییر می کنند. و لازمه حیات در این تغییر، تغییر است. اما این تغییر مطلقا به معنی دگرگونی بنیادی نیست. چه، تعالی و رفع ضعف ها و نقص ها نیز تغییر محسوب می شوند. از این رو هر تعالی ای مبارک و هر نقص زدایی گامی است مثبت در جهت رشد و حیات در شرایط جدید. این همه توضیح مبسوط جهت آن است که بدانیم هیچ اندیشه ای نمی میرد و فراموش نمی شود. حتی اگر صفحات تاریخ آن را ضبط و ثبت نکنند باز هم هستند انسان هایی که در آینده اندیشه های مشابهی خواهند داشت و چه بسا قدرت عرضه آن را نیز پیدا کنند. اندیشه شریعتی – یا اندیشه هر متفکری از مطهری گرفته تا چمران که هم عصران وی بودند یا جمال الدین اسد آبادی یا امیرکبیر یا حتی استالین و هیتلر و … – هیچ گاه نمی میرد. چون همه ریشه در ذات و درون انسان ها دارد. اما شریعتی انسان همیشه مشتاق و جویای حق بوده و این حق و حقیقت در تفکر شریعتی موج می زند. اگر فریاد می زد از برای رسیدن به حق بوده. برای آگاهی دادن، برای روشن ساختن، برای تحریک کردن، چه این تحریک از بعد احساسی باشد!‌ چه بهتر! چون احساس یک انسان باید از رنج و ظلم و تبعیض و فساد اطراف خود به درد آید تا حرکتی به خود دهد در جهت رفع مظالم. و این کار را شریعتی خوب بلد بود با آن سخنرانی های آتشین. شریعتی هیچگاه فاسد نمی شود چون خود زمان سنج بود و نیک می دانست نیاز کدام دوران، اسلامیات ( دینداری و خدا شناسی )، کویریات ( بازگشت به خود و تفکر در اسرار خلقت و یافتن خود حقیقی!) و یا اجتماعیات ( آگاهی دادن و تحریک احساسات مردم برای تغییر یا همان انقلابی گری) است! اصلا همین تعدد و گوناگونی تفکرات است که باعث می شود طیف های مختلفی از مردم اندیشه های شریعتی را بخوانند،‌ نقد کنند و دوست داشته باشند.

ادامه ی نوشته

‌برچسب‌ها: