امروز ۱۶ شهریور و به عبارتی روز وبلاگستان فارسی است. انصاف نبود که به مناسبت این روز وبلاگ خاک خوردهام را تکانی نداده و اعلام حیات وبلاگی نکنم. در مورد وبلاگ و وبلاگستان زیاد گفتیم و شنیدیم. در طول ده سالی که وبلاگ را شناختم و گاهی نوشتم و شاید خواندند، بودند و هستند نویسندگانی که وبلاگستان فارسی مدیون آنهاست. آن اوایل وبلاگ نویسی با «سردبیر خودم» شناخته میشد. دلیلش هم این بود که «حسین» در آن سوی مرزها، منتقل کننده فرهنگ وبلاگ نویسی که آنجا از آب و گل درآمده بود، به ایران و جمع فارسی زبانان بود.
ادامه ی نوشته
«همه انبیاء و اولیا الهی آرزو داشتند در این دوره زندگی کنند» به نظر شما این دوره کدام دوره است که همه انبیاء و اولیاء الهی آرزوی زندگی در آن را دارند؟ از ابراهیم و نوح و عیسی و موسی بگیر تا محمد (ص) و علی (ع). طبق دانستههای هر مسلمانی چه مومن و چه کم ایمان و احادیث و متواترات به ذهن باید دوره حکومت امام زمان (عج) بوده باشد که عدل حقیقی گسترانیده شده و ظلم ریشه کن خواهد شد. طبیعی است که به غیر از این ممکن نیست. چون همهٔ امامان و انبیاء نوید ظهور منجی آخرالزمانی را دادهاند که در جهانی پر از ظلم و جور و تبعیض و بیعدالتی خواهد آمد آن هم با آن کیفیتی که شنیدهایم. ادامه ی نوشته
«سقوط بیش از هزار پرنده مرده از آسمان موجب شگفتی مردم این منطقه از جنوب ایالات متحده شد. بنابر این گزارش، با توجه به مرگ این پرندگان پیش از سقوط، محققان و کارشناسان زیست محیطی منطقه به دنبال کشف علت مرگ همزمان این تعداد پرنده آن هم در یک منطقه شدهاند. به گفته کارشناسان گرچه پیشتر نیز این گونه مرگ پرندگان ـ البته نه به این وسعت و تعداد ـ رخ داده، اما پیش از این نیز تحقیق کارشناسان و محققان نتیجهای در بر نداشت!» ادامه ی نوشته
روی درب دستشویی نوشته بود «مرگ بر ایران» کلی با خودم کلنجار رفتم که چرا یک ایرانی باید این چنین اهانتی به خود و خانواده و کشورش بکند. دو دلیل به ذهنم رسید. یک: سیستم حکومتی و سیاست مداران کشور این دیدگاه را ایجاد میکنند. چگونه؟ انسان موجودی است پاک و خوب دوست. خوبها در فطرت پاک انسان همیشه خوب بودهاند و مطلوب. ذهن انسان بطور ناخودآگاه بدیها را سریعتر و راحتتر از خوبیها تشخیص میدهد. مثل یک قطره جوهر بر روی کاغذ سفید! ادامه ی نوشته
طنز تلخ ژانری است که با درایت و پشتکار کارگردانی چون مهران مدیری وارد فرهنگ نقادی جامعه شده. کارهای مدیری هر کدام در جایگاه خود قابل بحث است. از ساعت خوش گرفته تا مرد هزار چهره و اکنون قهوهی تلخ. هر کدام از مجموعه هایی که گروه مهران مدیری ( به نویسندگی امیرمهدی ژوله و خشایار الوند) تولید کرده اند در ژانر طنز قرار دارند. ساعت خوش در ۱۳۷۳ و در اوج دولت سازندگی بر پایه طنز مطلق که گاهی به هجو می گرایید و کمتر به دردهای جامعه می پرداخت و آن هم نه بخاطر انتقاد که بخاطر سرگرمی و خنده تولید شد، پاورچین در ۱۳۸۱ ساخته شد که طنزی شیرین بود و بی حاشیه و این روند تا ۱۳۸۴ با نقطه چین و جایزه بزرگ ادامه داشت. از این سال به بعد بود که طنز مدیری تلخ تر شد. شب های برره، باغ مظفر و در نهایت مرد هزار چهره که اوج تلخی جامعه را به رخ مسئولان و دست اندر کاسهها، کشید. همانطور که مجموعه هایش در دولت های پیش نیز با انتقاد همراه بود. البته تیم مدیری بی انصاف نبود و بسیاری خرده فرهنگهای غلط رایج در جامعه بحران زدهی پس از انقلاب را به ملت و مردمش گوشزد کرد. جسارت در تولید این مجموعه ها مدیری را محبوب کرد و اصرار وی بر ادامه راهش که با مرد دو هزار چهره بر دشمنانش مسجل شد، کار را به جایی رساند که قهوهی تلخ تلویحاً به رئیس دولت نهم و دهم تقدیم شود تا مخاطب اصلی این مجموعه کام تلخ دولت باشد.
ذکاوت بیان، دست گذاشتن بر دردهای جامعه و در لفافه و مستعار سخن گفتن از شاخصه های طنز است که بخوبی و اینبار با پرده پوشی کمتری در قهوهی تلخ نمایش داده شده. در همان قسمت های اول تیر خلاص زده میشود. جایی که استاد تاریخ (زند کریمی) متوجه حفرهی تاریخی پنج سالهای شد که در هیچ کتاب تاریخی ثبت نشده جز پارس نامه! و مبهوت از اینکه مگر در این دوره تاریخی کاری صورت نگرفته که چیزی ثبت نشده است؟! اگر موشکافانه به این موضوع بنگریم متوجه پنج سال ریاست احمدی نژاد (۸۴-۸۹) بر دولت میشویم! و اینکه هیچ کار مفیدی صورت نگرفته که در کتابها ثبت شود و تنها منبع پارس نامه=فارس نیوز است! شاید در برخورد اول این برداشتها در نگاه تنگ نظران توهم آمیز جلوه کند اما واقعیت بیش از این است. عدم پخش مجموعه از رسانه ملی و تکذیب سفارش ساخت این مجموعه از طرف مدیران شبکه ۳ (بر خلاف بازدیدها از پروژه) نشان از تلخی بیش از حدی است که به کام این دولت و مسئولانش تحمیل شده. این تلخی برای همه دولتهای قبل بوده است اما آنها کاسهی انتقاد پذیریشان گودتر بود!
پیشنهادم این است که عینک نقادی خود را بر چشم زده و نگاهی دوباره بر قسمت های اول این مجموعه بیاندازید. آنگاه طنز تلخی را خواهید دید که به کام ملت شیرین و به کام دولت تلخ است!
تابناک به نقل از ایسنا نوشت:
با هدف تنوع بخشی و احترام به ذائقههای مختلف، ۱۷ قطعه صوتی ربنا تولید و در شبکههای سیما توزیع شد.
بعد وقتی آقایون می فرمایند تحریم ها موجب پیشرفت روز افزون کشور است، مسخره می کنید! خب عزیز من چشم دارید ببینید! اول ربنای استاد شجریان رو تحریم می کنند و بعد ییهو ۱۷ تا ربنای جدید تولید میشه! به این میگن پیشرفت در امورات کشور. به راستی که رئیس دولت درست گفت که آنقدر تحریم کنید که زیرپایتان علف سبز شود یا اینکه آرزوی من است بنزین (ربنای شجریان) تحریم شود! البته اینکه این ۱۷ ربنای تولیدی بتواند جای آن یک ربنا را بگیرد به جهنم مهم نیست!
به امید پیشرفت بعدی!
این نوشته را ۴ سال پیش در وبلاگ سابقم نوشته بودم که با توجه به حذف شدن مطالب از وبلاگ و اقتضای زمانی و بحث های امروزی که دوباره بر گرد حجتیه و نئوحجتیه! ها می گردد مجددا منتشر می کنم. توضیح اینکه قصدم واکاوی انجمن حجتیه بوده و به نئوحجتیه ها در این یادداشت پرداخته نشده است.

۱) بعد از سال ۱۳۲۰ فرقهی بهائیت بشدت در حال نفوذ و گسترش در قلب ایران بود. این نفوذ چنان شدت داشت که روحانیون و فقهای آن دوران به سمت خنثیسازی و مقابله با این جریان برآمدند. از این رو انجمن ضدبهائیت به مرور قبل از کودتای ۲۸ مرداد در سال ۱۳۳۱ و توسط شیخ محمود ذاکرزاده تولایی مشهور به حلبی تاسیس شد. مقصود حلبی از تاسیس انجمن فقط تربیت افرادی بود که در آینده کمک و یاور امام زمان باشند و همهی تلاش وی گسترش صحیح و تعلیم درست دین اسلام و انتقال آن از نسل خود به نسلهای بعدی بود. از طرفی چون انجمن از همان ابتدا عضوگیری مینمود در گام نخست میتوانست تقابلی باشد برای جریان فکری بهائیت.
یکی از مهمترین نکات اساسنامهی انجمن این بند بود:
” انجمن به هیچوجه در امور سیاسی مداخله نخواهد داشت و نیز مسئولیت هرنوع دخالتی را که در زمینههای سیاسی از افراد منتسب به انجمن صورت گیرد، بر عهده نخواهد داشت.” (۱)
حقیقت امر این است که این بند صرفاً جهت کسب مجوزهای لازم برای تاسیس قانونی انجمن در رژیم سابق بود. از بندی که در اساسنامه آمده مشخص بود که انجمن نه کاری با رژیم دارد و نه با مخالفانش. چون وظیفه و هدفی جدا از بازیهای سیاسی و حکومتی داشت. نکتهی بعدی که از این بندِ اساسنامه میتوان برداشت کرد طرز فکر سکولار مؤسسان انجمن بود. از آنجایی که صرف فعالیتهای انجمن را جلسات مذهبی و عقیدتی و دینی تشکیل میداد لزومی برآن نبود که مسائل سیاسی و حکومتی وارد بحثها شود تا اختلاف رأی و نظری ایجاد گردد. پس بنا به اصول یک جامعهی سکولار دینی شخص موظف به پرورش و بسط اعتقادات و باورهای دینی خود است. امور حکومتی در نشر و گسترش مذهب نمیتوانند جایگاه ویژهای داشته باشند. هر چند که انجمن از سیاستِ موازنه بهره جست تا توانست به عنوان یک مؤسسهی صرف دینی در رژیم طاغوت فعالیت کند. که این خود نقطهی عطفی بود برای وی، تاریخ دیگر کمتر تشکیلاتِ مذهبی را چنین منسجم و وسیع به خود خواهد دید.
ادامه ی نوشته
روزهایم می گذرد گاه به دلمردگی، گاه به خنده های موهوم و اجباری! خدمت می کنم و بالعکس! شکر خدا هم می کنم که حداقل این سلامتی را از ما نگیرد. دیر به دیر به وبلاگ سر می زنم. وقتی حس و حال نوشتن نیست، پیرامون یک موضوع با خودم کلنجار می روم، جمله ها را می سازم و مقدمه، بحث و نتیجه گیری. و همه اینها را در ذهنم انجام می دهم. وقتی حس نوشتن دارم همه آن موضوع ها از ذهنم پاک شده و کلی روزمرگی و خستگی جایش را گرفته. داستان آن حسنی است و مکتب رفتنش! تفریحات سالم هم دارم که اندکی مطالعه است و شاخه سیاسی اش را ماهنامه (گاهنامه!) نسیم بیداری بر عهده گرفته. نشریه جوانی است ولی امیدوار. در این برهوت نشریات دوم خردادی از هیچی بهتر است که حتی بیشتر. در این چند شماره رویکرد تاریخی داشته و فلش بک های زیادی به صد سال گذشته ایران، که برای من ذهن آشفته، مکعب روبیک منظمی را می ماند جهت کمک به نظام مندی افکارم. البته این رویکرد هم بیشتر اجباری است برای فرار از سلاخ های مطبوعاتی که لبه تیغ شان برای اینگونه نشریات تیز و آماده است. فعلن که چند شماره است منتشر می شود و امیدوارم همچنان باشد و همین روند کیفی را ادامه دهد.
برچسبها: