قصه، قصه همیشگی عقب ماندگی و جهان سومی کشورمان است. این درد کهنه و آشنا این بار گریبان شرکت HTC تولید کنندهی پاکت پیسیها را گرفته! HD2 گوشی جدیدی که همراه ویندوز موبایل ۶٫۵ یک دو ماهی است وارد بازار جهانی شده. اما نسل جدید رادیو این گوشی پیشرفته گرفتار BTS های عهد بوق مخابرات شده و اختلال عجیبی را در آنتن گوشی ایجاد کرده. نکته مهم (و نه عجیب) اینجاست که این مشکل فقط درایران گزارش شده! حالا HTC مجبور است برای احترام به کاربران ایرانی، ورژن غیر پیشرفته ای! از رادیو گوشی را برای ایرانیان مثلاً پیشرفته! عرضه کند تا جناب مخابرات همچنان بخورد و بیاشامد و آروغ بزند!
برچسبها:
از چرخ به هر گونه همیدار امید
وز گردش روزگار میلرز چو بید
گفتی که پس از سیاه رنگی نبود
پس موی سیاه من چرا گشت سفید
برچسبها:
مسنجرها قطع+ فی_لتر شکن ها قطع = اینترنت قطع! با چاشنی اختلال در پیامک!
این یعنی استکبار! استکبار یعنی این!
برچسبها:
عشق و علاقه مختص یک طرف نیست. باید دو طرفه باشه. حتی نیوتن این رو فهمید ولی تو…!
برچسبها:
در دایـره قسمت مـا نقطه تسلیمـیم
لطف آن چه تو اندیشی حکم آن که تو فرمایی
*امریه سربازیم بخاطر عدم امضاء مدیر کل منتفی شد!
برچسبها:
بشر امروز سخت گرفتار غفلت شده. مخصوصاً ما ایرانی ها با غفلت خو گرفتیم بطوری که اصلاً متوجه آن نمیشویم. اما غرب معقتد هست ما یک بار زندگی میکنیم پس باید آن را به خوشی بگذرانیم. در حالیکه این نتیجه غلط است. ما باید در این یک بار سنجیده و اصولی زندگی کنیم. حتی در انجیل آمده: “چه فایده که آدمی جهانی را ببرد و اما خود را ببازد!”
برچسبها:
ملت ۸٫۸٫۸۸ زندگی مشترک شون رو شروع می کنن. اونوقت من باید در بستر بیماری باشم.
خدایا شکرت!
برچسبها:
یادت هست
قول گرفتی هیچگاه سکوت نکنم؟
من به حرمت ما
از آن پس در برابرت سکوت نکردم
اما تو خود الهه سکوت بودی
چه آن زمان که چشمانت را داشتم
که با من به گفتگو بنشینند
و چه اکنون که چشمانت هم سکوت کرده اند
سکوتی تلخ و سنگین
که فریاد می زند:
چراغهای رابطه تاریکند!

خیلی مضحک است. گذشت زمان را میگویم. نمیدانی از کجا آمد و چه کرد و کجا رفت. در شناسنامهام امروز ۱۴ تیر را روز تولدمان نوشتند. کوچک که بودیم برایمان تولد میگرفتند. شمع توی کیک میکاشتند فوتش میکردیم. کلی بچهی جیغو اطرافمان بالا پایین می پریدند. بادکنک دستمان میدادند. ما هم زور میزدیم تا فوتش کنیم. پر باد که میشد یا میترکید یا میترکاندند! بزرگتر که شدیم نه از کیک خبری بود نه از آن بچههای قد و نیم قد که الان برای خودشان کسی شدند. تنها چیزی که هنوز هم دستمان است آن بادکنک است که هر روز بادش میکنیم و شب که میشود میترکانیم! این بادکنکها که از ما خسته نمیشوند، ما چه؟ ما هم از این بازی راضی هستیم؟
من فکر می کنم هنوز فوت دارم تا بادکنک باد کنم! نمیدانم چند روز، چند ماه یا چند سال؟ فقط میدانم تا وقتی صبح چشمانم را باز میکنم و بادکنک بالای سرم میبینم باید به این بازی ادامه دهم…
پی نوشت: اگه نوشته کمی تلخه ببخشید چون پارسال نوشته شده. در ضمن امروز روز قلم هم هست. پس تبریک به همه نویسندگان و روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان که قلم دیجیتالی دارن. در نهایت هم از تبریکات همه دوستان عزیز بخصوص … (اسم نمی برم چون همه واسم عزیزند) ممنونم و منم براشون عمری نه فقط طولانی بلکه با برکت همراه با خوشی و شادکامی آرزومندم.