بر شما نیز بگذرد

نگاشته شده به تاریخ ۱۴ خرداد ۱۳۸۷ در موضوع اجتماعی, روزانه, سیاسی | ۳ دیدگاه

هم مرگ، بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما، نیز بگذرد
وین بوم محنت از آن پی تاکند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرونشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای، بی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان، ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
*سیف فرغانی (قرن ۸م)

پی نوشت: همین دیگه. پی نوشت هم لازم داره؟ بخدا دیگه به اینجام رسیده؛ نه اینجا، دقیقن اینجا! واقعن شور خیلی چیزها در اومده. حیف که به خودم قول دادم اینجا بحث پولیتیک نکنم. حیـــف!

پرسپولیس قهرمان

نگاشته شده به تاریخ ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در موضوع روزانه | ۸ دیدگاه

مرد ذلیلی

نگاشته شده به تاریخ ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ در موضوع اجتماعی, روزانه | ۲۸ دیدگاه

طبق نظریه تکرار تاریخ روزی میرسد که دوباره مــردها بر زنان حکومت خواهند کرد.
و این یعنی پایان زن ذلیلی و آغاز دوباره مــرد سالاری!

مجموعه لینک دانلود کتب مهندسی

نگاشته شده به تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ در موضوع معرفی سایت, مهندسی مکانیک, کتاب | ۸ دیدگاه

بدون مقدمه، فایلی که معرفی میشود حدود ۶۵۰ لینک دانلود کتب فنی و مهندسی را همراه با حجم هر یک، در خود جای داده است. کتابها دسته بندی های مهندسی مکانیک جامدات و سیالات، ساخت و تولید، تولید، کنترل، مواد، کامپیوتر و … را شامل میشوند. اکثر کتابها بر روی سرور رپیدشیر آپلود شده اند. برای دریافت کتابها در صورتی که حجم آنها از ۲۰ مگابایت کمتر باشد می‌توانید از سایت rapidbaz.com استفاده کنید.

شاید بد نباشد قبل از خرید بن کتاب برای نمایشگاه کتاب تهران نگاهی به این لیست بیاندازید و اگر کتاب مورد نیاز خود را پیدا کردید آن را مجانی دانلود کنید و پول بن کتاب را به حساب بنده واریز کنید (شوخی بود!) D:

*با سپاس از مهندس ناصر خازنی.

انتخابات آگاهانه

نگاشته شده به تاریخ ۳۱ فروردین ۱۳۸۷ در موضوع اجتماعی, سیاسی | ۷ دیدگاه

کاندیدای دور دوم مجلس در بین دو نماز مغرب و عشاء در مسجد:
من دکتر … هستم. برادرم شهید مفقود الاثر هست. از بچگی فرش بافتم و خودم کار کردم و بعد در قیام ۲۹ بهمن نقش داشتم و بعد انقلاب کردیم. با آقای مدنی بسیار دوست بودم و از نزدیک ایشان را می نشناختم! بعد جنگ شد و رفتیم و در عملیات های مختلفی شرکت کردیم و در عملیات طریق القدس مجروح شدم و قطع نخاع شدم. سپس به سپاه رفتم و در آنجا به کشور خدمت کردم. بعد (لابد با سهمیه) درس خواندم تا دکتر شدم. بعدش دو دوره در شورای اسلامی شهر بودم و حتی رئیس شدم! بعد رفتم پی کارم تا اینکه دوستان آمدند و گفتند تو حیف هستی که بیکار بمانی. بیا و تجربیاتت را در مجلس اجرا کن. حالا این من و این شما! فقط این را بگویم که من قول نمیدهم برای جوانان اشتغال آفرینی کنم! ولی هر چه از دستم بربیاد انجام میدهم!

بعد از ایشون پیش نماز مسجد (آخوند):
بله جناب دکتر …. / این اسم را خوب حفظ کنید. دکتر … / آقای دکتر … ما (جماعتی که صرفاً برای نماز به مسجد آمده بودند!) قول میدهیم که روز جمعه رای مان را به شما خواهیم داد! ان شاء الله که نماینده شوید و فکری هم به حال مسجد و محله ما بفرمایید. پس وعده ما روز جمعه رای به آقای دکتر … !!

دستیار کاندیدای محترم هنگام پخش بروشورهای تبلیغاتی:
من: آقا پس شام اش کو؟
اوشون: تک رای بدین شام هم چشم!

و این است داستان شیرین و ادامه دار رسم مملکت داری ایرانیان!

تاوان

نگاشته شده به تاریخ ۲۳ فروردین ۱۳۸۷ در موضوع روزانه | ۵ دیدگاه

تاوان اسیری “مرگ” است
و
آزادی “درد”

آرزوهای محال

نگاشته شده به تاریخ ۱۷ فروردین ۱۳۸۷ در موضوع روزانه | ۷ دیدگاه

مطلع شدم دوست خوبم سرکار شاتوت ما رو به یک بازی وبلاگی به نام آرزوهای محال دعوت کرده اند. بنا بر رسم دوستی و احترام گفتیم ما هم در این بازی شرکت کنیم شاید به یکی از این آروزهای محال دست یافتیم. در آن دنیا البته :)

آرزوهای ما بدین شرح است:

- کلمه ای با عنوان “عشق” از صفحه روزگار محو میشد.
- اجازه پرواز با هواپیمای ما فوق صوت برام صادر میشد.
- جایزه بلیط رفت بدون برگشت به کره ماه از بانک برنده میشدم.
- هیج جای دنیا نبود که ندیده باشم.
- زمان و هستی متوقف میشد و من هرجا دوست داشتم می رفتم!
- هر وقت اراده میکردم از قالب جسم بیرون می اومدم.
- بعضی خاطرات گذشته از ذهنم پاک میشد.
و دست آخر
- آدم خوبی بودم! خیلی خیلی خیلی بهتر از اینی که هستم!

بجز مورد آخری بقیه هیچ وقت شدنی نیستند اما خب آرزو بر جوانان عیب نیست! همین مورد آخری رو بهش برسیم بسمونه!

به به

نگاشته شده به تاریخ ۸ فروردین ۱۳۸۷ در موضوع روزانه | ۱۲ دیدگاه

دختر: دیگه دوست ندارم
پسر: به به، به به، خیلــی ممنونم!

عید مبارک

نگاشته شده به تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ در موضوع روزانه | ۱۰ دیدگاه

امسال یک سین از سفره دلم کم است. سینی که سالها در کنارش تحویل میکردم. خیالی نیست. روزگار غریبیست. به امید سالی شیرین، زندگی همچنان جاریست.