موتور هزاری‌ها و یا مهدی

نگاشته شده به تاریخ ۲ شهریور ۱۳۸۶ در موضوع اجتماعی, سیاسی, مذهب | ۱۰ دیدگاه

دیروز وقتی از کتابخانه برمی‌گشتم صدای گاز دادن موتورها نظرم را جلب کردم. رو کردم به خیابان و دیدم یک دسته موتور هزار (پرشی) با بوق و سرنا نزدیک می‌شوند. به نظر صد موتورسواری می‌شد. اغلب‌شان چفیه یا پارچه ای روی صورت بسته بودند و به شدت گاز می‌دادند. شاید بنزین برای آنان سهمیه بندی نشده بود که چنین پر گاز می‌رفتند! از این رژه‌ها کم ندیده ا‌یم و شاید دیگر عادت کرده‌ایم اما چیزی که مرا می‌رنجاند و دلم را به درد می‌آورد، سوء استفاده و تخریبی است که به نام دین انجام می‌گیرد. فقط کافی است این محیط را شبیه سازی کنید:

حدود صد موتور پرشی، پرگاز، با سوارانی بی هویت! با بوق زدن‌های مقطع! با آن ابهت و ترس و هراسی که به یکباره بر دل رهگذران می‌نشیند در خیابانهایی که صلح و روزمرگی در آن جاری است،‌ پیش رویت ببینی. و افسوس و صد افسوس با پرچم‌های سبز رنگی که “یا مهدی ادرکنی” بر آن نقش بسته! فقط کافی ‌است نیمی از افرادی که این صحنه را می‌بینند مثل من سست ایمان باشند. چه اتفاقی می‌افتد؟ مگر نه اینکه ممکن است همین ایمان اندکی که برایشان باقی مانده از کف بدهند؟ و از دین و اسلام و مهدی، بیزار شوند؟ و چه مظلوم است مهدی که مبلغانش به جای امنیت و آرامش، رعب و وحشت بر دل مسلمانانش ‌بنشانند.

از دیروز این حرف‌ها در دلم غلیان می‌کرد. باید بازگو می‌شد. باید می‌گفتم ایها الناس، این بدبختانی که می‌بینید هیچ نسبتی با مهدی، با منجی و با امام رئوف و مهربان شما ندارند. اینها فقط فریب خوردگانی هستند که باید برای هدایتشان دعا کرد! و … ادامه نمی‌دهم چون ممکن است عنان از کف برهانم!

بازگشت به سوم تیر

نگاشته شده به تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۸۶ در موضوع اجتماعی, سیاسی | ۱۷ دیدگاه

وقتی نزدیک به ۱۲ ساعت سرت توی کتاب باشد و فقط بخوانی و حرف نزنی ممکن است بعد از مدتی حرف زدن فراموشت شود. بد دردی است اگر نتوانی حرف بزنی. میخواهی اما نمی‌توانی. یکی دو ماهی که در کتابخانه مشغول مطالعه هستم و چند ماهی هم خواهم بود، باید راه حلی برای این درد مزمن پیدا می‌کردم. گه گاه دوستانی می آیند و می‌روند و چند جمله‌ای رد و بدل می‌شود اما افاقه نمی‌کند. با پنج شش نفر از دوستان این مشکل را مطرح کردم و آنها هم تایید کردند و قرار شد دنبال راه چاره‌ای باشیم. تا اینکه پیشنهاد بحث‌های نیم ساعتی بعد از نهار را ارائه کردم و همه موافقت کردند. حالا لازم بود موضوعی برای بحث مطرح شود. چند روز اول را به بحث پیرامون ادامه تحصیل و موانع پیشرفت و حتی تحصیل در خارج از ایران پرداختیم و به نتایج خوبی هم رسیدیم. موضوع دوم موضوع داغ ازدواج بود! و الاحق تمامی دوستان در بحث و گفتگو پیرامون این بحث کم نیاورده که هیچ از جان هم مایه می‌گذاشتند! آن موضوع هم نتایج جالبی داشت. مخصوصاً که من چند مبحث  کاربردی را مطرح کردم و گفتگو شیرین‌تر شد. تا اینجا همه چیز خوب پیش رفته بود که چندی از موانع ازدواج جوانان (درآمد،شغل،مسکن و …) مطرح شد. از این به بعد بود که هر بحثی  در آخر به سیاست‌های مالی و اقتصادی دولت ختم می‌شد. حالا دیگر موضوع اصلی تبدیل شده بود به انتقاد از عملکرد دولت‌های ایران بخصوص دولت کنونی! دولت نهم، دولت عدالت و مهرورزی!

ما در طی نزدیک به یکماه که از آغاز این بحث می‌گذرد به نتایج جالبی (و تاسف‌بار) در مورد دولت نهم رسیدیم. در این نوشته قصد ندارم موضوع را باز کنم. فقط به این نکته اشاره ‌می‌کنم که دوستان هر چه بحث کردند و جستند به یک نام رسیدند و آن نام چیزی نبود جز “دکتر محمود احمدی نژاد” رئیس جمهور محبوب قلبها.

اخیراً یکی از مباحثه‌گران که روانشناسی هم خوانده بود، پیرامون روح و روان این شخصیت دوست داشتنی چیزهایی گفت که اعصابمان داغان شد! روانکاوی شخصیتی چون احمدی نژاد کار سختی نیست اما بسط و ربط آن به سیاست‌های دولتش و عینیتی که در (نا) کارآمدی آن نمایان می‌شود و تصویری از آینده‌ی پیش رو، حرفی برای گفتن نمی‌گذارد!

امروز در بین دوستان سوالی مطرح کردم و آن اینکه “اگر امروز به سوم تیر برگردیم، چه کسی را انتخاب خواهیم کرد؟” این سوال از آن بابت مهم است که ببینیم شعور سیاسی ملت ایران هنوز هم بر شکم و زیرشکم می‌چرخد؟! یا در این دو سال و اندی کسی چیزی فهمیده است!؟

کارشناسی ارشد: اقتصاد

نگاشته شده به تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۸۶ در موضوع روزانه | ۱۳۹ دیدگاه

امروز یکی از دوستان از بنده مشورتی طلبیدند بابت اینکه قصد تغییر رشته از ریاضی به اقتصاد دارند و از آنجا که فوق لیسانس ریاضی کیلویی چند؟! تصمیم دارند تحصیل خودشان را در مقطع کارشناسی ارشد و رشته اقتصاد ادامه دهند! ما هم که فنی هستیم و سر رشته‌ای از علوم نظری نداریم! گفتم در وبلاگ مطرح کنم شاید کسی اقتصاد خوانده باشد یا اطلاعات داشته باشد در این زمینه.

چیزی که ایشان می‌خواهد بداند اطمینان از بازار کار مناسب با مدرک فوق لیسانس اقتصاد در ادارات دولتی است. البته من شنیده‌ام که اگر در این مقطع موفق نشان دهد بورسیه نیز خواهد شد. دوستان و مهندسان و دکتران بشتابید برای کمک. اجرکم عندا…

پس نوشت: معرفی سایت مشاوره کارشناسی ارشد اقتصاد

ساعت ۳ نصف شب

نگاشته شده به تاریخ ۲۶ مرداد ۱۳۸۶ در موضوع اجتماعی, روزانه | ۶ دیدگاه

از خواب پریدم. گوشی رو نگاهی کردم. ساعت ۳:۱۰ صبح روز جمعه بود. از کوچه صدای آژیر دزدگیر معمولی می‌اومد به همراه صحبتهای دو نفر. از پنجره کوچه رو دید زدم. یه پژوی مشکی که از چراغ‌های موقت گردان پلیس روش نصب بود. یه مرد لباس شخصی و یه جوان بیست و هفت هشت ساله که داشت به اون ماموره التماس می‌کرد:

- عمو! تو رو خدا منو نبر. کجا میخوای منو ببری؟ مگه من چیکار کردم؟ عمو! میخوای بگی مست کردم؟ غلط کردم. منو نبر…

مامور چند تا خفه شو نثارش کرد و صندوق عقب ماشین رو باز کرد: “سوار شو، سوار میشی یا خودم سوارت کنم.” از جیبش یه اسپری درآورد و چندبار پاشید تو چشم پسر. پسر گفت: “عمو چشام میسوزه. جایی رو نمیبینم. نزن.” مامور با چندتا لگد سعی کرد اونو داخل صندوق عقب کنه ولی زورش نمی‌رسید! به طرف ماشین رفت و با موبایل تماس گرفت اما ظاهراً جوابی نگرفت.  آژیر رو خاموش کرد و باز به طرف پسر رفت. پسر التماس می‌کرد و بعضی وقتها از کت مامور آویزون می‌شد که با جمله‌ی “دستت رو بردار، کثافت، برو کنار وایستا” مواجه می‌شد.

حالا دیگه ده دوازده تا از همسایه ها از پشت پنجره نصف شب ساعت ۳:۳۰ جریان رو دنبال می‌کردند.  هیج کس کاری نمی‌کرد. نه حرفی، نه کمکی و نه فکر تماس با ۱۱۰٫ شاید همه مثل من دست و پاهاشون می‌لرزید و از دیدن همچین صحنه‌ای بعد از بیداری نصف شب کلی اعصابشون به هم ریخته بود. سی متر آنطرف تر وسط کوچه بن بست! دو نفر دیگر مشغول گفت وگو بودند. یک دختر و یک مرد (مامور دوم) کم کم سررشته قضیه دستم اومد. مخصوصاً که پسر جوان یه موتور هم داشت. تعقیب شدند و رسیدند به یه کوچه بن بست!

بالاخره ماموری که با پسر جوون دست و پنجه نرم میکرد خسته شد! سوار ماشین شد و رفت پیش همکارش. وقتی دو مامور و دختر گرم صحبت بودند پسر جوون از دیوار همسایه روبرویی بالا رفت و در حیاط رو باز کرد! و موتورش رو گذاشت توی حیاط! تا اینکه یکی از همسایه ها داد زد زنگ بزنید به پلیس. که پسره ظاهراً ترسید و دوباره از دیوار بالا رفت!‌ و موتورش رو برداشت! در همین مدت دختره با جیغ و داد به زور سوار ماشین شده بود. پسر با موتورش به طرف ماشین رفت و بعد از مکالمه‌ی کوتاهی ( که محتوای اون معلوم نشد ) موتورش رو روشن کرد و رفت!! ماشین هم حرکت کرد و رفت!! و من و همسایه‌ها هم رفتیم! تا بعد از یک ساعت دلهره و تعجب! تا صبح بیداری بکشیم و به حرفهای پسره که التماس می‌کرد و عکس‌العمل مامور لباس شخصی که قدرت دستگیری پسر رو نداشت! فکر کنیم.

و من هنوز هم در تعجب هستم که این مامور لباس شخصی چرا نه بی‌سیم داشت، نه دست‌بند، نه اسلحه! و این چه ماموری بوده که قدرت و توان و تکنیک دستگیری یه آدم عیاش و مست رو نداشته!! و چرا فقط دختر رو برد! و پسره آزاد شد! کاش کسی با ۱۱۰ تماس می‌گرفت. کاش…

مووبل تایپ ۴

نگاشته شده به تاریخ ۲۴ مرداد ۱۳۸۶ در موضوع اینترنت, مووبل تایپ, وردپرس | دیدگاه ها مسدود است

بالاخره شرکت sixaparat نسخه چهارم مووبل تایپ رو به صورت نهایی ارائه کرد. از چند ماه پیش که نسخه بتای این پلت فرم معرفی و برای تست ارائه شده بود ام تی کارها از انقلابی بزرگ در این سرویس وبلاگ سخن میگفتند. پروژه اپن سورس کردن مووبل تایپ نیز دلیل موجهی برای یک دگرگونی بزرگ در این محصول بود. وردپرس که امروز قویترین پلت فرم وبلاگ سورس باز می‌باشد از این پس باید با مووبل تایپ سورس باز رقابتی سخت و نفس گیر داشته باشد. گو اینکه سورس باز کردن mt هنوز به پایان نرسیده و در مراحل تکمیل است و قرار است در طی چند ماه آینده این امر صورت گیرد. نکته‌ی جالبی که در مووبل تایپ ۴ به چشم می‌آید شباهت بسیاری است که با وردپرس و محیط مدیریت آن دارد.

این موضوع شاید بر این ادعا که توسعه و فراگیری وردپرس در بین کاربران امروز سازندگان مووبل تایپ را دچار ترس و دلهره از پیشرفت آن کرده است صحه گذارد. علاوه بر اینکه سورس باز کردن آن نیز گامی دیگر در ورود به ماراتنی دیدنی بین این دو پلتفرم وبلاگ محور خواهد نمود.

در حال حاضر مووبل تایپ ۴ در سه نسخه ارائه می‌شود که نسخه‌ی کاربری شخصی آن جهت دانلود به صورت رایگان در دسترس می‌باشد.

بیشتر در این رابطه: مووبل تایپ ۴، یک انقلاب

جاکس ‌بلاگ، هر روز بهتر از دیروز

نگاشته شده به تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۸۶ در موضوع اینترنت, وب 2 | ۱ دیدگاه

جاکس‌بلاگ  نام سرویس تقریباً جدیدی است در سبک و سیاق توییتر (در مورد چیستی توییتر به آرشیو دکتر مزیدی مراجعه کنید) با این تفاوت که جاکس نسخه فارسی ( و پیشرفته!) توییتر است. به همین راحتی صفت پیشرفته را در مورد جاکس به کار میبرم. در ذیل به دلایلش اشاره میکنم. خودتان قضاوت کنید.

۱٫ جاکس‌‌ بر مبنای تکنولوژی آژاکس (Ajax) بنا و نامش هم از همین عبارت وام گرفته شده. آژاکس به زبان ساده قادر است صفحات را بدون بارگذاری و رفرشینگ معمول (Loading & Refreshing) و بدون صرف کمترین وقت نمایش دهد. این ویژگی جاکس را سریعتر و جذاب‌تر نشان می‌دهد.

۲٫ توسعه در جاکس از آنجا آغاز شد که API خود را در اختیار عموم قرار داد تا با کار روی برنامه‌های جاکس  پیشرفت و کاربردی تر شدن آن تسریع یابد. ویژگی ای که facebook را با سرعتی بسیار بالا در بین کاربران فراگیر کرده است.

۳٫ در جاکس می‌توانید مطلب بنویسید به اندازه ۱۵۰ کاراکتر (۱۰ تا بیشتر از توییتر!) اما با امکاناتی اضافی‌تر. لینک‌هایی که به صفحات وب داده شده‌اند همانند توییتر به کمک tinyurl کوتاه می‌شوند. اما دو ویژگی بسیار جالب و منحصر به فرد جاکس در لینک دهی، تشخیص لینکهای صوتی (mp3) و لینک‌های تصویری (jpg , gif) می‌باشد. بدین معنی که اگر لینک فایل صوتی را وارد کنید، جاکس به صورت اتوماتیک فایلتان را با فلش پلیرای که در مطلبتان نمایش داده میشود پخش خواهد کرد. واگر لینکتان به تصویری با فرمتهای بالا باشد آن تصویر نمایش داده خواهد شد. این ویژگی در هیچ کدام از سرویس‌های مشابه دیده نشده. به تازگی امکان دسترسی جداگانه موضوعی به تصاویر و آهنگ‌ها هم اضافه شده است.

۴٫ عضویت در جاکس در ابتدا صورت دعوتنامه‌ای بود (در مراحل آزمایشی سایت). اکثر کسانی که به جاکس برای آزمایش و تست سرویس دعوت شده بودند وبگرد حرفه‌ای و کاربر سرویس‌های مشابه بوده و قادر بودند مشکلات و نواقص سایت را اطلاع دهند. اینگونه آغاز برای سرویس‌های وب۲ بسیار موثر و کارآمد است و نشان از تفکر بروز طراحان آن دارد. ارائه‌ سرویس شتاب زده می‌تواند باعث بازخورد منفی در بین کاربران جدید وب۲ شود.

۵٫ شما قادر خواهید بود از صورتک‌های یاهو که در بین کاربران ایرانی بسیار محبوب هستند در مطالبتان استفاده کنید. به نظر من ما کاربران ایرانی شدیداً روی استفاده از صورتک‌ها برای ابراز احساساتمان معتاد شدیم. از این رو این امکان هم میتواند نوشتن را جذاب تر کند.

۶٫ پشتیبانی اخبار: صفحه ای است که در آن اخبار و مطالبی که پیرامون جاکس‌بلاگ توسط وبلاگ‌نویسان و کاربران نوشته شده نمایش داده می‌شود. این ویژگی از دو جهت مفید است. اول اینکه میزان محبوبیت و کاربری جاکس را در بین وبگردان و علاقه‌ی آنها برای استفاده و حتی تست جاکس نشان می‌دهد. دوم اینکه کاربران غیرحرفه‌ای جاکس و تازه واردها می‌توانند به مطالب مذکور مراجعه کرده و در مورد جاکس، امکانات، مزایا و حتی مشکلات آن اطلاعات دریافت کنند.

۷٫ جواب دادن به مطلب در زیر آن امکان مناسبی است برای پرسش و پاسخ‌های کوتاهی که عموماً محیط اینگونه سرویس‌ها را برای کاربران جذاب‌تر و ماندگارتر (از لحاظ زمانی) می‌نماید. این امکان در جاکس طوری فراهم شده است که جواب هر مطلب زیر آن در آرشیوی جداگانه قابل دسترسی باشد.

۸٫ بخش ابزارهای جاکس نیز روز به روز در حال تکمیل و توسعه است. ارائه‌ی ویجت‌ برای سرویس‌های بلاگر و وردپرس، ابزارهای فایرفاکس و ویجت imified استفاده از جاکس را آسانتر و دوستانه‌تر کرده است. با توجه به انتشار API جاکس‌بلاگ انتظار می‌رود با استقبال کاربران ابزارها و امکانات بیشتری در این بخش ارائه گردد.

تمامی موارد بررسی شده در فوق نشان از ظرفیت توسعه و پیشرفت جاکس‌بلاگ به عنوان توییتر وطنی دارد. برخی از دوستان اعتقاد به جایگزینی دارند. اما به نظر من جایگزینی و حذف گزینه‌های پیشین بازخورد مناسبی در وب نخواهد داشت. جاکس به عنوان رقیبی قابل می‌تواند در کنار توییتر و دیگران فعالیت و پیشرفت کند. توییتر جای خودش را دارد و جاکس جایگاه خود. مهم این است که از تلاش‌های وطنی و ایرانی به خصوص توسعه و فراگیری زبان فارسی در وب حمایت شود.  برای پیشبرد شعار Think global, Act local باید در میدان‌های جهانی حضور فعال داشت تا نتیجتاً در داخل نیز موفق بود.

گرما،هندوانه و توییتر

نگاشته شده به تاریخ ۲۱ مرداد ۱۳۸۶ در موضوع روزانه | ۶ دیدگاه

این روزها هوا خیلی گرم است. گرم میگویی و یک کلمه گفتنی و ساده گذشتنی! خوشبختانه کتابخانه ای که روز را در آن به پایان می‌برم، تهویه و چیلرهای آبی مناسبی دارد. حالا بماند که بعضی روزها آن هم افاقه نمیکند و نشسته پشت میز احساس میکنی از درون آتش گرفته ای و دیگر تاب نمی آوری. این ۴-۳ سالی که از زندگی ام میگذرد تابستانی به این گرمی به یاد ندارم! عصرهنگام که با ذهنی خسته و تنی کوفته به خانه می‌رسم، بهترین و شیرین‌ترین چیزی که دنبالش می‌گردم هندوانه‌ی خنکی است که در یخچال انتظارم را می‌کشد!

هندوانه را می‌خورم و پشت میزم می‌نشینم. ایمیلم را چک میکنم و در صورت لزوم پاسخ می‌دهم. توییت فارسی لود شده است و ۲۰ آپدیت دوستان را نشان می‌دهد. آنها را می‌خوانم و ابراز وجودی می‌کنم. حالا دیگر کار من تا شب این است که پشت کامپیوتر بنشینم و کارهای روزمره ام را انجام دهم. فیدها را بخوانم، وبلاگ‌ها را چرخ بزنم. در جستجوی مقالات تخصصی خود باشم. کمی با وب ۲ که عشق دکتر مزیدی هست در واقع کل کل کنم! و اگر سفارش طراحی داشتم آن را انجام دهم. در خلال همه‌ی این امور هم چند دقیقه یکبار در توییتر جواب سوال “چی کار می‌کنی” را بدهم. تازگی‌ها هم که جاکس بلاگ آمده و برخی اوقات آن را نیز مورد عنایت قرار می‌دهیم.

این بود انشاء امروز ما !!!

صد خدا

نگاشته شده به تاریخ ۱۲ مرداد ۱۳۸۶ در موضوع روزانه, مذهب | ۶ دیدگاه

چند روز پیش در نمازخانه‌ی کتابخانه، وسط نماز چشمم به مطلبی که مقابلم  به دیوار نصب بود افتاد.

“بنده‌ی من! تو هنگامی که به نماز می‌ایستی من آنچنان به سخنانت گوش فرا میدهم که گویی همین یک بنده را دارم، ولی تو چنان غافلی که گویی صد خدا داری!”

فکر می‌کنید خواندن این مطلب آن هم در میان نماز! چه حسی بر آدم تحمیل میکند!؟

هستم ولی خستم

نگاشته شده به تاریخ ۱۰ مرداد ۱۳۸۶ در موضوع روزانه | دیدگاه ها مسدود است

آمدم بگویم هستم و زنده ام. از آن وبلاگ نویسهایی هم نیستم که هوس کرده باشم وبلاگی بزنم و دو خط بنویسم و خداحافظ! خواهم نوشت اما فعلاً امکانش نیست نه از لحاظ فنی که ۲۴ ساعته روی خط هستم، ملاحظات فکری و روحی دست و پایم را بسته است. روزانه ۱۰ ساعت مطالعه فشرده همراه با استرس رمقی نمیگذارد تا تمرکز کنم و چیزی بنویسم. به هر حال هستم ولی خستم!