علی کوچیکه

۳ مهر ۱۳۸۷ ۶ دیدگاه

بدون مقدمه، علاقه زیادی به دکلمه ها و شعر خوانی های صوتی دارم. دو تا از چیزهایی که خیلی زیاد گوش میدم، شعرهای فروغ فرخزاد با صدای خودش و همینطور شعر خوانی های زنده یاد خسرو شکیبایی که از افراد مختلفی خوانده، هست. یکی از زیباترین این شعر خوانی ها شعر علی کوچیکه فروغ هست که خسرو شکیبایی اونو بسیار زیبا و شنیدی خوانده. طوری که به جرات میگم یک احساس شاد و پاکی و سبکی به آدم دست میده وقتی این اصوات و اشعار زیبا رو می شنوه. علی کوچیکه شاید به ظاهر شعری سطحی و بچه گانه بیاد اما حاوی معانی و مفاهیم خیلی عمیق و قابل توجه هست. توصیه میکنم برای یکبار هم که شده این شعر رو گوش کنید و اگر لذت بردید دوباره گوش کنید و دوباره و …

علی کوچیکه
علی بونه گیر
نصف شب از خواب پرید
چشماشو هی مالید با دس
سه چار تا خمیازه کشید
پا شد نشس
چی دیده بود ؟
چی دیده بود ؟
خواب یه ماهی دیده بود
….
آب یهو بالا اومد و هلفی کرد و تو کشید
انگار که آب جفتشو جست و تو خودش فرو کشید
دایره های نقره ای
توی خودشون
چرخیدن و چرخیدن و خسته شدن
موجا کشاله کردن و از سر نو
به زنجیرای ته حوض بسته شدن
قل قل قل تالاپ تالاپ
قل قل قل تالاپ تالاپ
چرخ می زدن رو سطح آب
تو تاریکی چن تا حباب
علی کجاس ؟
تو باغچه
چی میچینه ؟
آلوچه
آلوچه باغ بالا
جرات داری ؟ بسم الله

پخش و دانلود

دسته هااجتماعی, موسیقی برچسب ها:, ,

بهره وری وبلاگی

۱۷ شهریور ۱۳۸۷ ۱۶ دیدگاه

حدود یک سال پیش در مطلبی در مورد رشته اقتصاد در مقطع کارشناسی ارشد درخواست راهنمایی و مشاوره کرده بودم. خوشبختانه نظرها و راهنمایی هایی که در زیر مطلب توسط بازدید کنندگان عزیز مطرح شد برای من بسیار راهگشا بود و همینطور برای بازدیدکنندگان که هم سوال مطرح می کردند و هم به پرسش ها پاسخ می دادند. شاید بتوان گفت نوعی تاپیک و انجمن کوچکی در موضوع کارشناسی ارشد اقتصاد ایجاد شده بود. اهمیت این صفحه هم آنجا پیدا می شود که اگر عبارت “کارشناسی ارشد اقتصاد” را گوگل کنید اولین نتیجه جستجو مطلب مذکور خواهد بود. همچنین پربازدید ترین نوشته این وبلاگ نیز همین مطلب بوده است. مدتی پیش یکی از خوانندگان به نام مهدی در کامنتی راهنمایی هایی در این زمینه ارائه کرده بودند و آی دی خود را جهت مشاوره قرار دادند. تا اینکه امروز ایشان طی کامنت و ایمیلی اطلاع دادند که پیرو مراجعات بسیار و پرسش هایی که بازدیدکنندگان مطلب این وبلاگ از ایشان داشتند بر آن شدند تا وب سایتی در زمینه مشاوره کارشناسی ارشد اقتصاد راه اندازی نمایند تا همه اطلاعات پیرامون موضوع فوق در یک سایت منسجم گردآوری شود. این خبر برای من که فقط در وبلاگ طرح سوال کرده و سپس تعداد زیادی از پرسش گران را متوجه این مطلب ساخته بودم و همچنین این دوست عزیز را مشتاق و علاقمند به راه اندازی سایتی جامع در این زمینه؛ بسیار خوشحال و امیدوار می کند. امیدوار به اینکه می توان به آینده تعاملات و روابط و آموزش و بهره وری وبلاگی و مجازی در ایران امیدوار بود.

طبق درخواست منطقی این دوست گرامی وب سایت مشاوره کارشناسی ارشد اقتصاد را جهت مراجعه عزیزان علاقمند به این زمینه معرفی کرده و برای این عزیز آرزوی موفقیت و پایداری دارم.

دسته هامعرفی سایت برچسب ها:,

روش ساده هک گوشی های نوکیا سری ۶۰ نسخه ۳

۱ شهریور ۱۳۸۷ ۱۳ دیدگاه

مدتی پیش که گوشی نوکیا ۶۱۲۰ کلاسیک را گرفتم با مشکل ساین کردن نرم افزارها در سیمبیان سری ۶۰ مواجه شدم. راهکارهای بسیاری در این زمینه ارائه شده که راحت ترین و عملی ترین آنها را اینجا ذکر میکنم. توسط این روش گوشی های s60v3 / 9.1 & 9.2 هک شده و تمامی برنامه هایی که نیاز به ساین کردن داشتند بدون درد و خونریزی روی گوشی نصب می شوند.

روش اجرا: ابتدا این فایل را دانلود کنید و سپس نسبت به نسخه سیمبیان گوشی ۹٫۱ یا ۹٫۲ ؛ یکی را انتخاب کنید. سه فایل موجود در پوشه یعنی Y_Browser_3rdEd_088_3.SIS و HelloCarbide.sisx و installserver.exe را توسط برنامه PCSuite به گوشی منتقل کنید. حالا دو برنامه اولی یعنی Y_Browser_3rdEd_088_3.SIS و HelloCarbide.sisx را توسط نصب کننده خود گوشی نصب کنید. ( می توانید توسط برنامه PCSuit نیز برنامه ها را از روی کامپیوترتان نصب کنید ) برنامه Y_Browser را اجرا کنید و با زدن دکمه قرمز گوشی اجازه دهید برنامه در حالت standby بماند. سپس وارد منوی گوشی شوید و برنامه HelloCarbide را اجرا کنید. مسیر Options>Menu1 را طی کرده و در جواب Yes را انتخاب کنید. حال برنامه Y_Browser را که مخفی بود باز کنید و فایل installserver.exe منتقل شده به گوشی خود را به مسیر C:\SYS\BIN انتقال دهید. گوشی را یکبار ریست نمایید تا تغییرات اعمال شود.

تبریک! گوشی شما هک شده و دیگر نیازی به ساین کردن نرم افزارها ندارید :)

*منبع

دسته هاموبایل برچسب ها:,

انتظار

۲۶ مرداد ۱۳۸۷ ۳ دیدگاه

چه انتظار عجیبی،
تو بین منتظران هم غریبی،
عجیب تر آنکه چه آسان نبودنت شده عادت،
چه بی خیال نشستیم نه کوششی نه وفایی،
فقط نشسته و گفتیم
خدا کند که بیایی…

دسته هامذهب برچسب ها:

لینوکس-اوبونتو-سوزه

۲۰ مرداد ۱۳۸۷ ۲۲ دیدگاه

بعد از نه-ده سال استفاده از ویندوز شاید حسی که در استفاده از یک سیستم عامل متن باز برای آدم رخ دهد قابل وصف نباشد. نمی خواهم بگویم احساس آزادی داری اما به جرات میتوان گفت وارد یک دنیای دیگری میشوی که خیلی جالب و پر از کشفیات و اتفاقات جدید است. برای ویندوز کاری که با چند کلیک یک نرم افزار را نصب میکند بدون اینکه پیش نیازی برای نصب آن وجود داشته باشد و یا مجبور باشد دستوراتی را در خط فرمان وارد کند و … کار با لینوکس در ابتدای امر ممکن است ملال آور و خسته کننده باشد اما هر چه بیشتر پیش می روی و بیشتر با محیط و امکانات و ابزاراهای لینوکس آشنا می شوی بیشتر شیفته آن خواهی شد. کافی است کمی صبر و تحمل داشته باشی و کمی حس کنجکاوی و سماجت برای رسیدن به هدف. یک دوست خوب لینوکس کار هم کمک زیادی در روند پیشرفتتان خواهد داشت.

سال گذشته بود که با لینوکس و توزیع ابونتو ۷٫۴ از طریق سی دی که سعید عزیز برایم داد آشنا شدم. بعد از آشنایی با محیط لینوکس آن را نصب کردم و هر از چند گاهی به آن سر می زدم و با امکانات و دستوراتش سر و کله می زدم تا اینکه امسال ابونتو ۸٫۴ را دانلود کردم و با تغییرات قابل توجهی که در این نسخه نسبت به ۷٫۴ بود علاقه بیشتری به لینوکس و اوبنتو در من پیدا شد. کم کم سعی کردم تا جایگزین لینوکسی برای  نرم افزارهای مورد استفاده در ویندوز پیدا کنم. که اکثرشان پیدا شدند اما همان اقلیت هم مانع از حضور مستمر در محیط لینوکس و دل کندن کامل از ویندوز بود. حتی شبیه ساز برنامه های ویندوز (wine) هم نتوانست جبران آن اقلیت را بکند. از طرفی مشکلی که با اوبنتو داشتم ناپایداری آن و وجود برخی باگ های ناخواسته و بدون علت مشخص بود. البته برخی مشکلات هم سخت افزاری بود. به عنوان مثال اوبنتو با کارت صدای شرکت realtek مدل AC97 که بر روی اکثر مدل های مادربرد گیگابایت سوار است مشکل داشت. نصب چندباره درایور ارائه شده هم کارساز نبود. چون گاهی درست عمل می کرد و گاهی نه! پر واضح است که سیستم عامل بدون کارت صدا مانند رادیوی بدون صدا است! و بدرد کاربر نمی خورد. (حال مشکل از سوی سخت افزار باشد یا نرم افزار). اوبنتو البته مشکلات دیگری هم داشت. بروزرسانی های پی در پی و هفته ای آن هم گاه در حد چند صد مگابایت که به نظر میرسد به عدم پایداری و وجود باگ مربوط شود تا بروز بودن و ارتقاء به احسن. البته در کل قضیه ارتقاء چیز خوبی است اما پایداری مهم تر است! (این مبحث تخصصی است و مشخصا علم من بعنوان کاربر مبتدی لینوکس ممکن است مخدوش باشد!) به هر حال این چنین مواردی مرا بعنوان کاربر اوبنتو راضی نساخت و بفکر استفاده از توزیع دیگری از لینوکس انداخت. (در این مدت راهنمایی های پدرام مهربان و دوست داشتنی که همیشه در دسترس بود و همیشه حاضر به پاسخگویی و تلاش برای یافتن راهکار برای من بسیار ارزشمند و حاوی نکات اخلاقی فراوان بود که همین جا از لطف اش ممنونم)

ادامه ی نوشته

دسته هالینوکس برچسب ها:, ,

بی برقی و نامه علم به شاه

۲ مرداد ۱۳۸۷ ۶ دیدگاه

در کتاب یادداشت های علم جلد ششم که در شماره گذشته هفته نامه شهروند  اشاراتی به آن شده بود چندین نامه از اسد ا… علم خطاب به شاه که به سال های ۵۶-۵۵ بر میگردد به چشم می خورد. فرازهایی از نامه به انتخاب آگاهانه و بجای شهروند بدین صورت است:

- مساله برق مایه الابتلا عموم است. عموم مردم چه در خانه، چه در بیمارستان، چه در آسانسور و چه در ترافیک و حتی نانواخانه ها و در همه حال، گرفتار آنند و غلام واقعه بیم آن دارد که اگر این کار به زمستان بکشد، بالاخره خدای نکرده عواقب ناراحت کننده داشته باشد.

- ممکن است دشمن به خطوط داخلی ما رخنه کرده باشد،‌ یعنی این عدم رضایت بی جهت مردم که دستی دستی تراشده ایم، یعنی نبودن برق… ضرر هنگفت صنایع به علت نبودن برق، خرابی تلفن، نبودن خواربار، بی اعتنایی به درخواست های مردم، مقررات خلق الساعه، گرانی نرخ ها  و غیره و غیره. این را یک گروه دشمن در داخل ما به وجود آورده اند و یا ندانم کاری و بی لیاقتی دولت.

- موضوع تشنگی و گرسنگی را نمی شود مثل سایر کارها ماست مالی کرد، اگر آب نباشد، آن هم در این گرما، آدم می میرد. کار از پایه خراب است. اکنون باز در تهران بی برقی است. می ترسم یک دفعه امور از داخل بگسلد، ولی امیدوارم چنین چیزی پیش نیاید.

وقتی این فرازها را از نامه علم به شاه و وضعیت یکی دو سال مانده به انقلاب را دیدم بسیار شگفت زده شدم از بازگشت تاریخ و از اینکه “کار از پایه خراب است” و اینکه جامعه ایرانی و حکومت های ایرانی همیشه با این مشکلات زیسته اند و انس گرفته اند. از همه جالب تر استدلال علم از آشفتگی و نابسامانی و بی کفایتی اداره امور مملکت است که به “دشمن” نسبت داده می شود. شاید این دشمن همان دشمنی باشد که رئیس جمهور کنونی ایران پس از ۳۰ سال دوباره دست به دامان آن می شود. حال اینکه هم علم و هم رئیس دولت امروز بخوبی می داند “دشمن” طرح شده چیزی نیست جز بی لیاقتی، بی کفایتی و فقدان برنامه و تدبر در اراده امور مملکت! ای کاش رئیس دولت امروز که در اقدامی نمادینه به وزارت نیرو آن هم بصورت سر زده!!! و باز بدون برنامه ریزی!!! می رود و پس از ساعاتی جلسه پشت درهای بسته! در مقابل دوربین قرار می گیرد و با لبخندی ملیح از کمبود برق و نیرو و … سخن میراند و پیام صرفه جویی می دهد! صفحاتی از برگ های تاریخ را می خواند و شاید این ترس را به خود می دید که این عدم رضایت و این ضررهای هنگفت و … تا چه اندازه کاسه صبر مردم را لبریز می کند و در پس این نارضایتی ها چه سرنوشتی را برای انقلاب ۳۰ ساله رقم می زند!

دسته هااجتماعی, سیاسی برچسب ها:,

بادکنک

۱۴ تیر ۱۳۸۷ ۱۷ دیدگاه

خیلی مضحک است. گذشت زمان را می‌گویم. نمی‌دانی از کجا آمد و چه کرد و کجا رفت. در شناسنامه‌‌ام امروز ۱۴ تیر را روز تولدمان نوشتند. کوچک که بودیم برایمان تولد می‌گرفتند. شمع توی کیک می‌کاشتند فوتش می‌کردیم. کلی بچه‌ی جیغو اطرافمان بالا پایین می پریدند. بادکنک دستمان می‌دادند. ما هم زور می‌زدیم تا فوتش کنیم. پر باد که می‌شد یا می‌ترکید یا می‌ترکاندند! بزرگ‌تر که شدیم نه از کیک خبری بود نه از آن بچه‌های قد و نیم قد که الان برای خودشان کسی شدند. تنها چیزی که هنوز هم دستمان است آن بادکنک است که هر روز بادش می‌کنیم و شب که می‌شود می‌ترکانیم! این بادکنک‌ها که از ما خسته نمی‌شوند، ما چه؟ ما هم از این بازی راضی هستیم؟

من فکر می کنم هنوز فوت دارم تا بادکنک باد کنم! نمی‌دانم چند روز، چند ماه یا چند سال؟ فقط می‌دانم تا وقتی صبح چشمانم را باز می‌کنم و بادکنک بالای سرم می‌بینم باید به این بازی ادامه دهم…

پی نوشت: اگه نوشته کمی تلخه ببخشید چون پارسال نوشته شده. در ضمن امروز روز قلم هم هست. پس تبریک به همه نویسندگان و روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان که قلم دیجیتالی دارن. در نهایت هم از تبریکات همه دوستان عزیز بخصوص … (اسم نمی برم چون همه واسم عزیزند) ممنونم و منم براشون عمری نه فقط طولانی بلکه با برکت همراه با خوشی و شادکامی آرزومندم.

دسته هاروزانه برچسب ها:

ویرایشگر تگ های mp3

۷ تیر ۱۳۸۷ ۶ دیدگاه

حتمن برایتان پیش آمده که یک فایل mp3 از اینترنت و یا دیسک را باز کنید و ببینید که تگ (برچسب) های فایل درست تعریف نشده و یا چیزی که می خواهید نیست. تگ ها همان اطلاعات یک فایل موسیقی هستند از قبیل خواننده، عنوان ترانه، ژانر، سال انتشار و … می دانیم که امروزه وب ۲ باعث شده تا کاربران اینترنت همه امورات زندگی خود را به اشتراک بگذارند! یکی از این امورات روزمره گوش دادن موسیقی است. سرویس های مختلفی برای نشان دادن علایق موسیقیایی کاربران ایجاد شده که از جمله می توان به لست اف ام اشاره کرد. در این حال اگر برچسب های فایل موسیقی شما درست و صحیح علامت گذاری نشده باشد در پروفایلتان به نامی دیگر ثبت خواهد شد و بنابراین پروژه اشتراک گذاری علایق موسیقیایی شما شکست می خورد! اما راه حل این است که از یک ویرایشگر برچسب های mp3‌ استفاده کنید (Mp3 Tag Editor). ادامه ی نوشته

دسته هااینترنت, موسیقی برچسب ها:

مادر

۳ تیر ۱۳۸۷ ۴ دیدگاه

یارب چه چشمه ایست محبت مادر ، که من از آن یک قطره آب خوردم و دریا گریستم…
الان که خوب فکر میکنم به این نتیجه میرسم که اگه دل نبود این انسان چه چیزی رو می تونست با سنگ مقایسه کنه ! اگه خزان نبود چطور میتونست دل خودش رو به مهمونیه غنچه ببره ! اگه جدایی نبود چطور می تونست فاصله ها رو معنی کنه ! اگه دیوار نبود چطور میتونست زشتی ها رو پنهان کنه!

اگه پدر نبود چطور می تونست سختی ها رو تحمل کنه و اگه مادر نبود چطور می تونست زیبایی رو بفهمه! آری زیبایی که با به زبون آوردنش انسان رو یاد خدا و مادر می اندازه. مادر … که هر وقت آدم به عظمت و گذشتش فکر میکنه ، به حق خودش رو بی اندازه حقیر و کوچک میبینه . گذشته ی خودش رو می بینه که ضعیف و ناتوان در گهواره خوابیده و گاه و بی گاه ناله سر میده و خواب شیرین رو از اون موجود دوست داشتنی می گیره ولی او با یک دنیا بزرگواری گهواره رو تا خود صبح تکون میده و از نازک ترین تارهای دلش برات لالایی می خونه .

تا به حال به این فکر کردی که چرا مادر، با دونه دونه اشکاش تو رو سیراب میکنه و از تشنگی در این کویر بی پایان نجاتت میده! و تمام لحظات جوونی و زیبایش رو نثار تو میکنه ؟

آیا تا به حال به این فکر کردی که چطور میشه اون رنج ها و درد ها و اون همه بخشندگی رو جبران کرد ؟
الان فقط میتونم بگم … ای آنکه وجودم از توست و روحم به خاطر تو، مرا بسوی سرزمین عشق ببر . پرواز را به من بیاموز تا در اوج صفحه ی آبی آسمان پرواز کنم .
ای مادر دستهای مهربانت را دراز کن و دستهای سرد مرا لمس کن که اکنون به سوی تو ای انتهای بی انتها پرواز کنم .
می خواهم فاتح قله ی زیبایی و دوستی باشم ، مرا یاری کن ، یاریم کن و در زندگی الهام بخش من باش .
هرگز اندرز های گرانبهای تو را از یاد نمی برم و سخنان دلنشینت را چون گوهر گرانبهایی آویزه ی هوش و گوش دارم.

دستهای پر مهرت را می بوسم. روزت مبارک.

پی نوشت: متن فوق چهار سال پیش توسط شخصی خطاب به مادرش نوشته شده بود که بمناسبت منتشرش کردم.

دسته هاروزانه برچسب ها:

از شریعتی

۲۹ خرداد ۱۳۸۷ ۵ دیدگاه

امروز ۲۹ خردادماه سالگرد شهادت دکتر شریعتی است. راستش قصد نداشتم پستی در این مضمون بنویسم اما وقتی این مطلب را دیدم دلم به درد آمد و به نوعی احساس کردم باید جوابی برای آن بنویسم. آنقدر در باب شریعتی و اندیشه ها و شخصیت اش نوشته اند که نیازی نمی بینم تکرار مکررات نمایم. اصل بحث من در این نوشته بر میگردد به تفکراتی که به نوعی عناد با دکتر را پیش رو گرفته اند و اینکه این تفکرات از کجا ناشی شده است.

پرده نخست: تاریخ مصرف: بر میگردد به اینکه آیا یک تفکر، اعتقاد، نظریه و … تاریخ مصرف دارد یا نه؟ واضح تر اینکه آیا تفکر شریعتی (یا هر متفکر دیگری) برای زمان و برهه و دوره تاریخی مشخص – که در آن می زیسته – قابل ارائه، بحث و اثر گذاری است؟ پاسخ را می توان در تاریخ جست. با نگاهی به تاریخ و تفکرات و نظرات و برهه های خاص می توان فهمید هیچ تفکر و عقیده ای مطلق و همیشگی نیست چرا که تفکر مطلق منجر به تحجر و نیستی می گردد چون زمان هیچگاه نمی ایستد و زمین نیز. تغییرات همیشه وجود دارند. همانطور که زمین تغییر می کند انسان ها، علایق و سلایق، دیدگاهها، نیازها و شرایط همه و همه تغییر می کنند. و لازمه حیات در این تغییر، تغییر است. اما این تغییر مطلقا به معنی دگرگونی بنیادی نیست. چه، تعالی و رفع ضعف ها و نقص ها نیز تغییر محسوب می شوند. از این رو هر تعالی ای مبارک و هر نقص زدایی گامی است مثبت در جهت رشد و حیات در شرایط جدید. این همه توضیح مبسوط جهت آن است که بدانیم هیچ اندیشه ای نمی میرد و فراموش نمی شود. حتی اگر صفحات تاریخ آن را ضبط و ثبت نکنند باز هم هستند انسان هایی که در آینده اندیشه های مشابهی خواهند داشت و چه بسا قدرت عرضه آن را نیز پیدا کنند. اندیشه شریعتی – یا اندیشه هر متفکری از مطهری گرفته تا چمران که هم عصران وی بودند یا جمال الدین اسد آبادی یا امیرکبیر یا حتی استالین و هیتلر و … – هیچ گاه نمی میرد. چون همه ریشه در ذات و درون انسان ها دارد. اما شریعتی انسان همیشه مشتاق و جویای حق بوده و این حق و حقیقت در تفکر شریعتی موج می زند. اگر فریاد می زد از برای رسیدن به حق بوده. برای آگاهی دادن، برای روشن ساختن، برای تحریک کردن، چه این تحریک از بعد احساسی باشد!‌ چه بهتر! چون احساس یک انسان باید از رنج و ظلم و تبعیض و فساد اطراف خود به درد آید تا حرکتی به خود دهد در جهت رفع مظالم. و این کار را شریعتی خوب بلد بود با آن سخنرانی های آتشین. شریعتی هیچگاه فاسد نمی شود چون خود زمان سنج بود و نیک می دانست نیاز کدام دوران، اسلامیات ( دینداری و خدا شناسی )، کویریات ( بازگشت به خود و تفکر در اسرار خلقت و یافتن خود حقیقی!) و یا اجتماعیات ( آگاهی دادن و تحریک احساسات مردم برای تغییر یا همان انقلابی گری) است! اصلا همین تعدد و گوناگونی تفکرات است که باعث می شود طیف های مختلفی از مردم اندیشه های شریعتی را بخوانند،‌ نقد کنند و دوست داشته باشند.

ادامه ی نوشته