بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘انتخابات’

یک سال پیش در چنین روزهایی؛ امید!

نگاشته شده به تاریخ ۱۴ خرداد ۱۳۸۹ در موضوع اجتماعی, سیاسی | ۳ دیدگاه

یک سال پیش در چنین روزهایی بود که طعم زیباترین حس انسانی را چشیدیم. امید! امید همراه با شور و نشاطی که همانندش را حتی در ۸ یا ۴ سال گذشته اش  نیز تجربه نکرده بودیم. سبزی و سرزندگی. عشق و دوستی. صلح و مهربانی. صداقت و انسانیت و هزاران صفت خوب دیگر که در تک تک دل های مردم این سرزمین موج میزد. پیر و جوان. دختر و پسر همه در این امید نقش داشتند. حتی بیم ها هم یارای مقابله با آن را نداشتند. ایمان و اعتقاد به منجی که در سرشت و فطرت همه انسان هاست محرک اصلی این حس امید و نشاط بود. امید به تغییر. امید به تازگی. امید به بازگشت کرامت. امید به فردا…

فارغ از اینکه منادی و مسری این امید که بود و آیا توان هدایت این نیروی حساس و زود رنج! را بدون انحراف از مسیر درست و بدور از جو زدگی و خلف وعده، داشت یا نه، مردم با وی همراه شدند و پیش رفتند تا روز واقعه! تا روزی که آن امید شیرین دوباره به یغما رفت! و دوباره آن صفات زشت و رعب آور و دور از شرف و عقلانیت بر سر این مردم سایه افکند و نور امید کم سو شد. دست کینه سرها را به سقف چسباند و بیرق های سبز را به غارت برد!

اما امید هرگز نمی میرد. شاید کم رنگ شود ولی محو شدن هرگز. تا زمانی که ایمان به ظهور مصلح صالح و حقیقی باشد امید در دل مردمان در رفت و آمد است. تا آن روز باید صبور بود و بردبار.

۱۴ خرداد ۸۹ سخنرانی سیدحسن خمینی را در حرم و حریم پدربزرگش برهم می زنند و او فقط به گفتن این جمله که “هنوز ۲۰ سال از رحلت امام نگذشته است!” بسنده می کند.

* خیلی سعی کردم ننویسم ولی این دل لامصب بدجوری گیره!

‌برچسب‌ها:  

انتخابات آگاهانه

نگاشته شده به تاریخ ۳۱ فروردین ۱۳۸۷ در موضوع اجتماعی, سیاسی | ۷ دیدگاه

کاندیدای دور دوم مجلس در بین دو نماز مغرب و عشاء در مسجد:
من دکتر … هستم. برادرم شهید مفقود الاثر هست. از بچگی فرش بافتم و خودم کار کردم و بعد در قیام ۲۹ بهمن نقش داشتم و بعد انقلاب کردیم. با آقای مدنی بسیار دوست بودم و از نزدیک ایشان را می نشناختم! بعد جنگ شد و رفتیم و در عملیات های مختلفی شرکت کردیم و در عملیات طریق القدس مجروح شدم و قطع نخاع شدم. سپس به سپاه رفتم و در آنجا به کشور خدمت کردم. بعد (لابد با سهمیه) درس خواندم تا دکتر شدم. بعدش دو دوره در شورای اسلامی شهر بودم و حتی رئیس شدم! بعد رفتم پی کارم تا اینکه دوستان آمدند و گفتند تو حیف هستی که بیکار بمانی. بیا و تجربیاتت را در مجلس اجرا کن. حالا این من و این شما! فقط این را بگویم که من قول نمیدهم برای جوانان اشتغال آفرینی کنم! ولی هر چه از دستم بربیاد انجام میدهم!

بعد از ایشون پیش نماز مسجد (آخوند):
بله جناب دکتر …. / این اسم را خوب حفظ کنید. دکتر … / آقای دکتر … ما (جماعتی که صرفاً برای نماز به مسجد آمده بودند!) قول میدهیم که روز جمعه رای مان را به شما خواهیم داد! ان شاء الله که نماینده شوید و فکری هم به حال مسجد و محله ما بفرمایید. پس وعده ما روز جمعه رای به آقای دکتر … !!

دستیار کاندیدای محترم هنگام پخش بروشورهای تبلیغاتی:
من: آقا پس شام اش کو؟
اوشون: تک رای بدین شام هم چشم!

و این است داستان شیرین و ادامه دار رسم مملکت داری ایرانیان!

‌برچسب‌ها:  

بازگشت به سوم تیر

نگاشته شده به تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۸۶ در موضوع اجتماعی, سیاسی | ۱۷ دیدگاه

وقتی نزدیک به ۱۲ ساعت سرت توی کتاب باشد و فقط بخوانی و حرف نزنی ممکن است بعد از مدتی حرف زدن فراموشت شود. بد دردی است اگر نتوانی حرف بزنی. میخواهی اما نمی‌توانی. یکی دو ماهی که در کتابخانه مشغول مطالعه هستم و چند ماهی هم خواهم بود، باید راه حلی برای این درد مزمن پیدا می‌کردم. گه گاه دوستانی می آیند و می‌روند و چند جمله‌ای رد و بدل می‌شود اما افاقه نمی‌کند. با پنج شش نفر از دوستان این مشکل را مطرح کردم و آنها هم تایید کردند و قرار شد دنبال راه چاره‌ای باشیم. تا اینکه پیشنهاد بحث‌های نیم ساعتی بعد از نهار را ارائه کردم و همه موافقت کردند. حالا لازم بود موضوعی برای بحث مطرح شود. چند روز اول را به بحث پیرامون ادامه تحصیل و موانع پیشرفت و حتی تحصیل در خارج از ایران پرداختیم و به نتایج خوبی هم رسیدیم. موضوع دوم موضوع داغ ازدواج بود! و الاحق تمامی دوستان در بحث و گفتگو پیرامون این بحث کم نیاورده که هیچ از جان هم مایه می‌گذاشتند! آن موضوع هم نتایج جالبی داشت. مخصوصاً که من چند مبحث  کاربردی را مطرح کردم و گفتگو شیرین‌تر شد. تا اینجا همه چیز خوب پیش رفته بود که چندی از موانع ازدواج جوانان (درآمد،شغل،مسکن و …) مطرح شد. از این به بعد بود که هر بحثی  در آخر به سیاست‌های مالی و اقتصادی دولت ختم می‌شد. حالا دیگر موضوع اصلی تبدیل شده بود به انتقاد از عملکرد دولت‌های ایران بخصوص دولت کنونی! دولت نهم، دولت عدالت و مهرورزی!

ما در طی نزدیک به یکماه که از آغاز این بحث می‌گذرد به نتایج جالبی (و تاسف‌بار) در مورد دولت نهم رسیدیم. در این نوشته قصد ندارم موضوع را باز کنم. فقط به این نکته اشاره ‌می‌کنم که دوستان هر چه بحث کردند و جستند به یک نام رسیدند و آن نام چیزی نبود جز “دکتر محمود احمدی نژاد” رئیس جمهور محبوب قلبها.

اخیراً یکی از مباحثه‌گران که روانشناسی هم خوانده بود، پیرامون روح و روان این شخصیت دوست داشتنی چیزهایی گفت که اعصابمان داغان شد! روانکاوی شخصیتی چون احمدی نژاد کار سختی نیست اما بسط و ربط آن به سیاست‌های دولتش و عینیتی که در (نا) کارآمدی آن نمایان می‌شود و تصویری از آینده‌ی پیش رو، حرفی برای گفتن نمی‌گذارد!

امروز در بین دوستان سوالی مطرح کردم و آن اینکه “اگر امروز به سوم تیر برگردیم، چه کسی را انتخاب خواهیم کرد؟” این سوال از آن بابت مهم است که ببینیم شعور سیاسی ملت ایران هنوز هم بر شکم و زیرشکم می‌چرخد؟! یا در این دو سال و اندی کسی چیزی فهمیده است!؟

‌برچسب‌ها: